#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_212
+کجا شال وکلاه کردی؟؟
-خونمون
+کی برمیگردی؟
-نمیدونم.خداحافظ
خواستم برم که دوباره گفت:الناز.....
برگشتمو گفتم:بله؟؟؟
+مواظب خودت باش
-باشه خدافس
+بسلامت
سریع سوار شدمو رفتم به طرف خونه.احتمالا مامان باید خونه باشه.حالا اگرم نبود میمونم تا بیاد.ریموتو از توی داشبرد برداشتمو درو بازم کردم.ماشینو پارک کردمو رفتم بالا.اخییی!چقدر دلم واسه خونمون تنگیده بود.رفتم تواشپزخونه.عزت خانوم مشغول کار بود.پشت سرش وایستادمو دستامو گذاشتم روی چشاش.دستاشو گذاشت روی دستامو لمسشون کرد.کوچیک که بودم خیلی ازین کارا میکردم.باید بتونه تشخیص بده کیه؟
دستامو اروم از روی چشاش اورد پایین.برگشت ومحکم بغلم کرد.
+وااااااااای کی اومدی دختر؟عروس شدی بیمعرف شدیاا.نمیای یه سری به مابزنی!
-کمتر غر بزن عزت جون.سرم شلوغ بود نتونستم.معذرت
ازبغلش اومدم بیرونو نشستیم روی صندلی های میزناهارخوری
romangram.com | @romangram_com