#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_199

-مال توهم بهتر شد
هلش دادم اونورو خودم رفتم طرف در ورودی.احمقو نگا همه رژمو پاک کرد.بیشعور.ولی دروغ چرا!نمیدونم چرا باوجود تموم کاراش بازم با این کارش همه کارای گذشتشو جبران میکنه!!؟؟و درعوض تمام اون حسای مسخره رو در وجودم زنده میکنه!مث تپش قلبم.....یا لبخند روی لبام.نمیدونم!شالو پالتومو پوشیدمو رفتم بیرون.همون موقع صدای گوشیمم بلند شد.سانی بود.رفتم بیرونو نشستم عقب.
-سلام
همه باهم+سلام
-سانی ادرسو بلدی؟؟
+اره سپیده داده
-اوکی پس راه بیفت
تارسیدن به مقصد هیچ کس هیچی نگفت.فقط صدای اهنگ ماشین سکوتو میشکست
باغ عمه رومیشناختم.یکی دوبار باهم رفته بودیم اونجا.سانی دوتا بوغ زدو نگهبان درو باز کرد.باغ عمه تقریبا بزرگ وسرسبز بود.ساختمون اصلیشم خیلی شیک بود.ماشینو پارک کردو همه باهم پیاده شدیمو راه افتادیم سمت ساختمون.اووه سپیده چه کرده!چقدر اینجا شلوغهه.اههه... اینقدر بدم میاد.از در که رفتیم توسپیده پرید بغلم
-چته بابا؟
+خیلی کثافطی الناز چرا انقدر دیر کردی؟
-کار پیش اومد
+بیشعور
بابقیه بچه هاهم سلام کردو گفت

romangram.com | @romangram_com