#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_182

-اوکی منم میام نگات کنم
نشست بالای میز ۱۲ نفره.میز پربود از انواع غذا هاونوشیدنی ها.بابا مگه چند نفر تواین خونه زندگی میکنه؟؟؟ولی دمت گرم نازی جوون.منم رفتم کنار دستش نشستم.یه تیکه از جوجه روگذاشت توبشقاشوبا ولع شروع کردبه خوردن.آب دهنمو قورت دادمو زل زدم به دهنش.اب از لب ولوچم راه افتاده بود.دیگه داشت اشکم درمیومد.گشنمممم بووود.ارتین دوباره نگاش بهم افتاد گفت
+چرا این شکلی شدی تو؟؟
-چه شکلی؟
+همین شکلی
بایه حالت مظلومانه چشمامو گرد کردم.لبامو غنچه کردم.یه حالت غمگین به خودم گرفتم وگفتم:گشنمـــه
همچین زد زیر خنده که نزدیک بود ازپشت باصندلی بیفتم.داشت میزو باتمام اجزائش گاز میزد
-چته خوب روااانی؟گشنه بودن من خنده داره؟؟چووون گشنمههه شدم آدم خنده دارر؟؟!
همچنان داشت میخندید.
-اصن به درک.تادلت میخواد بخند اینقدر بخند تاجونت درآد
بعدم شروع کردم به خوردن.اولالا مزش عاالی بود.ارتینم بعد یه ربع شروع کرد به خوردن
-نازی کجاست؟؟
+تواشپزخونه.اتاقشم همین پایینه!
-اوکی

romangram.com | @romangram_com