#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_166
-واااای من واقعاامعذرت میخوام ساناز.شوکه شدم قهوه هارو ریختم بیرون که خوب ریخت روی تو😔
بعدم چرخیدم سمت پسرا
-شما اینجا چیکار میکنین هااان؟؟؟
شهاب+اومدیم پیش شماباشیم!
-ازکی تاحالا؟؟؟
احساس کردم یه چیزی هس که من خبرندارم چون بهی بدجور دست پاچه شد
بهی+پاشــــــو!پاشـــــوگندکاریاتو درست کن
🤔🤔🤔🤔🤔🤔ینی چی میتونه باشه؟🤔ساناز بلندشد رفت طرف دستشوویی منم رفتم دنبالش.کمکش کردم صورتشو بشوره خداروشکر فقط روی صورتش ریخته بود
-ساناز بازم معذرت میخوام
+حالا که ریختی.وللش.تموم شد رفت.چیزی داری بزنم به صورتم؟؟
-اره دارم.بیا
لوازم ارایشایی که همراهم بودو دادم بهش.سرو وضعشو باهم درست کردیمو رفتیم بیرون.ساناز رفت سرجاش نشست منم سرجام نشستم که درواقع کناااارر ارتین بود.دستم رفت سمت قهوم خواستم بردارم بخورم که دستی قهوه موگرفت وتاته سرکشید.بادهن باااز به ارتین نگاه کردم.پپپپروووو.......باشه بعداًحسابتومیرسم.😡خواستم کیکمو بخورم که دیدم نیست!باشدت برگشتم طرفش که تیکه اخرکیک شکلاتی خوشگلمو گذاشت تودهنش.باحسرت به دهن ارتین که حالا داشت کیک نازنیمو میخورد نگاه میکردم که یهو یه چیزی رفت تو پهلوم.
-آــــــــــخ رواانیییی پهلوووووووومممممممم سوووووراااااااااخ شدددددددد!چتههههه؟؟؟؟
بهناز بود😠😠😠😠
romangram.com | @romangram_com