#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_151
+سلام النازی.چطـــــــــــــــــوری؟؟؟؟
-سلام عزیزم.ممنون توخوبی؟؟
+مرسی.کوش کجاس؟؟
-چــی؟؟
ارتین دست به سینه به وایستاده بودو باخنده به حرفامون گوش میداد
+فندق عمه کوووو؟تاصبح بیدار بودم.نتونستم بخوابم.کجاااست؟؟؟
دهنم وامونده بود.به ارتین نگاه کردم که واسم شونه ای بالا انداخت
-آوی؟؟حالت خوبه ماتازه دیشب عروسی کردیم.الان انتظار داری فندق عمه توبغلت باشه؟؟؟؟؟؟
بایه حالت بامزه روشو کردطرف ارتینو گفت
+مگه خودت نگفتی فردا توبغلته؟؟؟؟
شلیک خندش رفت هوا.چه عجب مایه بار دیدیم این بشربخنده🤔اخییی چه ناز میشه وقتی میخنده.دلم واسه خودش بندری میزد.وااا من چم شده؟؟این اوی خررو بگو که رسماا همه رواسکل کرده.بیشعوور!ارتین دست انداخت دورگردن اویسا وباخودش بردش توسالن.ای بمییییرییی ارتین که منوبه چه کارهایی که وادار نمیکنی!غذاهارو ریختم توظرفومیزوچیدم.بعداز ناهار مامان واویساوژیلا رفتن خونشون.هرچی هم اصرار کردم نموندن.رفتم تواتاقو خودمو پرت کردم روتخت.اخخخخ چقدر خواب چیزه خوبیه!بایه دنیــــــا عوضش نمیکنم😴😴😴
******************
یه چشممو باز کردم.اتاق تاریک شده بود.ساعت داخل اتاق ساعت۶رو نشون میداد.بلند شدمو سرووضعمو درست کردم.ارتین توی خونه نبود واسه همین تصمیم گرفتم یه سربرم سراغ پیانو.سریع دوییدم بالاورفتم تواتاق.نشستم پشت پیانو ودستموکشیدم روش.چندوقتی میشه که نزدم.درست اززمان مرگ مامان فروغ.بزار امتحان کنم.یکی ازنوتایی که یادم بودو زدم.خیلی خوشگل وبااحساس!نه خوشم اومد
صدای دراومد.ارتین بود
romangram.com | @romangram_com