#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_129

+چرا چشای خوشگلت بارونیه خواهرگلم؟
بغضم نمیزاره حرفی بزنم.منوکشیدتوبغلش.تواغوشش اشک ریختم.هق هق کردم.نمیدونم چرا داشتم اینجوری زارمیزنم؟!!ارسام همیشه پیشم بوده.دوربودن ازش سخته.بعد چند دقیقه ازبغلش اومدم بیرون.توچشاش نگاه کردم.این چشارودوست دارم
-ارسام.خیلی دوست دارم داداشی.خییلی
+منم همینطور الناز.منم دوست دارم عزیزم.
روپاشنه پام بلندشدم وگونشوطولانی بوسیدم اونم گونمو بوسید
-شب میبینمت داداشی.فعلا
+خداحافظ عزیزم
ازش جداشدمو رفتم پایین.ارسام موندبالا.داشتم میرفت پایین که سپیده منودیدوگفت:
+ازون بالا کفترمیاید یک دانه دختر میاید...ازون بالاکفتر میاید یک دانه دختر میاید.....
-مزه نریز سفیدخانوممم
+بیاااا عروس شدرفت خونه بخت هنوز اسم منه بدبختو درست نمیگه.خاله جون بگو سپیده!بخش بخش کن....س....پی...ده
زبونمو تاته واسش دراوردمو گفتم:نموخوام.
بعدیه صبحونه مختصر ازمامان خداحافظی کردمورفتم بیرون.ارتین دم درتوماشین منتظرم بود.اگه دست من بود با ارسام میرفتم.بیشعورهنوز یادم نرفته چجوری زدکمرمو داغون کرد.سوارشدم.هیچی نگفتم.اونم هیچی نگفت.هههههه!عروس دومادی که هیچ شوقی واسه عروسیشون ندارن.نوبره والا!زیرچشمی نگاش کردم.یه تیشرت جذب طوسی تنش بود.شلوارشم مشکی بود.عینک دودی مارکشم زده بود به چشش.یه دستش روی فرمون بود ویه دستش روی پاش.پوزیشنت توحلقم برااادرررر!😍یه لحظه برق حلقه نامزدیمون چشممو زد.Woooow!ارتین واینجورچیزا!دستمونگاه کردم.منم حلقم دستم بود.ولی واسه دانشگاه دستم نمیکردم
+سنگینه!

romangram.com | @romangram_com