#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_116

مهربونی کن عزیزم تاتوی قلبت مهمونم
عسل خانوم دلتنگ شماس
عسل خانوم شیطونو بلاست
عسل خانوم خوشگلو دل بری
عسل خانوم الهی بمیرم برات(۲)
*
*ادامه اهنگ......
*
*
اهنگ که تموم شد صدای دست وسوت جمعیتم بلندشد.خواستم برم سرجام بشینم که یه لحظه چشمم توچشای ارتین قفل شد.چشاش هیچ احساسی نداشت.بلکه سرد بود.یه لحظه ازسرماش تمام تنم لرزید!میدونم الان چشام امادس تتدوباره بارونی بشه.ولی نه!نمیذارم.مامان فروغم!مامانی!منومیبینی؟سوگولیتو میبینی؟بابا میگه توبده منونمیخوای!ولی چطور کنارکسی زندگی کنم که هیچ عشقی بینمون نیست!من الان خوشبختم؟؟من کنار این ادم سردو مغرور خوشبختم؟؟مامان فروغ پیش تواعتراف میکنم!درسته همه فک میکنن من خیلی مقاومم ولی اونا اشتباه میکنن من خیلی هم شکننده ام.قلبم بااین نگاه ها میشکنه.مامان فروغ خودت کمکم کن.بغضمو به سختی قورت دادمو رفتم سرجام نشستم.ارتین هیچ عکس العملی نشون نداد. منم زدم روفاز بیخیالی!باید یه فکری واسه این وضع بکنم.من نمیتونم یه عمرباکسی زندگی کنم که نگاش هیچ دلگرمی به من نمیده.چقدر دوست داشتم مهی وسانی ومهری هم تومراسمم باشن.ولی حیفــ نمیخوام اونابفهمن من نامزد دارم.حداقل تاروز عروسی.تاپایان مراسم دیگه هیچ اتفاقی نیفتاد.مراسم تمون شده بود همه رفته بودن غیراز مامان بابای ارتین.خیییلی خسته شده بودم.
ژیلا+النازجان بلندشو برو تواتاقت.خیلی خسته شدی
منم ازخداخواسته انگاردنیارو بهم دادن سریع باهاشون خدافظی کردم.واسه ارتین فقط سرموتکون دادم وبعد پرواز کردم طرف اتاقم.سریع لباسمو دراوردم موهاموهم بازکردم.باشیرپاکن ارایشامو پاک کردم.الان حس حموم نبود.پریدم توتخت.هنوز چشام گرم نشده بودکه درباز شدو بااین ارسام سرشو انداخت اومد تو.اماده بودم واسه حمله.
-اخههه مگه اینجااا طویلسسس؟بابا این اتاق لامصب من....
بقیه جملمو خوردم.

romangram.com | @romangram_com