#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_115

اومد جلو+ببین خانوم کوچولومن حوصله نازکشی ندارم.فک نکن من خودم خییلی راضیم از این وضع.نه!!پس این مسخره بازی هاروبزارکنار پاشوبریم پایین
-کی ازتو خواست بیای نازبکشی؟؟من نازنکردم که تووو بیای نازبکشی
+ببین رواعصاب من اسکی نرووو.زود باااش
بعدم دستاشو توی موهاش فروکرد.زورگوی بیخاصیت.فقــــــــط بلده زوربگه.لعنتی.اگه بخاطربابام نبود میزدم همین الان این مراسم مسخررو بهم میزدم.ولی حیفـــــ که به بابا قول داده بودم.سرووضعموچک کردمو بیتوجه به اون عتیقه رفتم از اتاق بیرون ولی دستم محکم کشیده شدو پرت شدم توی بغلش
-چیکار میکنی وحشیییی؟نزدیک بود پخش زمین شم
+من مثلا اومدم بالا که دست خانوم عزیزمو بگیرم وببرمش پایین
انگشتای دستشو توی دستم قفل کردو گفت
+اینجوری بهتره.مگه نه؟؟
بعدم راه افتاد سمت پله هاومنم دنبال خودش کشید.باهم رفتیم سمت جایگاه.هنوز نشیمن گاه مبارکم به صندلی نرسیده بود که اویسا باجیــــغ اومد طرفمو منو کشید وسط.بیااااال گل بود به سبزه نیز اراسته شد.لعنتی فقط همین یکی روکم داشتم
صدای اهنگ کرکننده توی خونه پیچید
فرشته ناز کوچولو چشمات قشنگه میدونم
دلم میخواد اینوبدونی به پای چشمات میدونم
هوووووفـــ چاره ای نیست.بالاخره که رقص منومیبینه.اون شوهرو محرم منه(اووووووق)پس چه اشکالی داره؟!شروع کردم به رقصیدن.سعی کردم بهترین رقصو داشته باشم همراه بانازو عشوه چاشنیش
"عاشقتم همه میدونن توقلبمی خوب میدونم

romangram.com | @romangram_com