#دختر شیطون_پارت_94
- بهتره حواست به حرفی که میزنی باشه .به تو مربوط نیست من چی میپوشم و چی میپوشیدم.
اخمای اونم غلیظ تر شد و خواست چیزی بگه که گوشیش زنگ خورد .
عصبی و کلافه همونجور که با عصبانیت بهم خیره شده بود . ریجکت کرد
کلافه گفت :
- بهت هشدار دادم . نگاه بعضیا درست نیست . هر جور راحتی .من واسه ى خودت میگم فقط
یکم عصبانیتم کمتر شد و سرمو انداختم پایین و همونجور که به لباسم دست میکشیدم . اروم گفتم
- حواسم به این چاک کنارش نبود.
الان چیکار کنم ؟؟
دستی تو موهاش کشید و با
حرص گفت:
- هیچی .فقط خواهشا ازم دورنشو.
یه حس لذت بخش بهم دست داد .
نمیدونم چرا .
شاید از حمایتش خوشم اومد.
خوشحال شدم که بعد این همه مدت یکی هست که بشه بهش تکیه کرد .
ناخوداگاه مطیعانه گفتم
- باشه .
لبخند محو و مردونه ای زد .
منم سریع از اتاق رفتم بیرون تا زودتر لباسشو عوض کنه .
همینجوریشم خیلی دیر کرده بودیم .
به دیوار تکیه دادم و منتظر شدم .
واقعا نگاه پسراشون درست نیست ؟
پس چرا کتی جون چیزی نگفت ؟
وای خیلی دیر شد .
از پایین صدای همهمه میومد و ناخوداگاه استرس گرفتم .
کم کم داشت حوصلم سر میرفت که بالاخره ارسام اومد بیرون ..
اولالا !! این جیگره کیه
ارسام کو په ؟؟.
اومد بیرون و نگاهش که با صورت من افتاد خندش گرفت .
ینی خاک تو سر ضایعم کنن !!
خودمو جمع و جور کردمو گفتم
- سلام . ببخشید این ارسام زشت مارو شما ندیدین ؟
اروم خندید . چشمک زد
@romangram_com