#دختر شیطون_پارت_77
والا منکه شانس ندارم یهو یکی اشنا دراومد .
اونوقت چی ؟؟
خلاصه با هزار تا غر غر و تهدید که من گشنمه و اینا بردم خونه !
خو به منچه . میخواست خدمتکاراشو مرخص نکنه فردا بیان .
رسیدیم خونه و من زود تر رفتم سمت در
خوب متاسفانه بعد از یه حساب سر انگشتی متوجه شدم کلید ندارم .
با اخم اومد و درو باز کرد.
بعدم بدون اینکه حتی نگامم کنه رفت داخل . عین پسر بچه های تخس شده بود . واقعا راس میگن با شکم مردا نمیشه بازی کرداااا !
جدی بگیرید .
خلاصه منم خودمو زدم به همون کوچه ی معروف همیشه چپ علی جونو رفتم داخل .
ترلان و کتی جونم هنوز برنگشته بودن .
رفتم داخل دیدم ارسام لم داده رو مبل و عین میرغضب داره نگام میکنه .
خو چیکار کنم ؟؟ .
منم عین خودش نشستم روبه روش و با اخم نگاش کردم .
- نمیشد بریم ارسام ! میییییتررررسم میفهمی ؟؟؟
- میترسی ؟؟؟
- اره به خدا .
خدا وکیلی داشت میمرد از حرص !
اومد چیزی بگه که یهو انگار یه چیزی یادش اومده باشه مکث کرد.
همینجوری زل زده بودیم بهم که یهو یه لبخند خبیث زد و ریلکس بلند شد .
جااان !؟؟؟؟ چی شد الان ؟
همینجوری داشتم با دهن باز نگاش میکردم که بی توجه به من گفت
- اشکال نداره .میرم لباس عوض کنم
چرا یهو کانال عوض کرد ؟؟
همینجوری رفتنشو نگاه میکردم.
غلط نکنم یه نقشه ای چیزی داره !
یا خدا نکشتم یه وقت .
یکم عین اوسگلا به حرفم فکر کردم.
نه بابا چه خبره ؟ قاتلشم کردم؟
وای خدا این منو میخوره . گشنشه هاااا منو داشته باش !!
بلند شدمو راه افتادم سمت اتاقش .
هر چه باداباد .ولی این یه چیزی تو سرشه .
رفتم پشت در اتاقش و در زدم .
@romangram_com