#دختر شیطون_پارت_64

- چی ؟؟ آقامون ؟؟
شیطون گفت :
- بیا دختر ازین تیشرته بدش میاد خیلی براش گشاده !! چه برسه واسه تو ..
بعدم عین منگلا زد زیر خنده !
منم دستمو زدم کمرمو عین خانباجیا گفتم :
- اههههه !!! زرنگی ؟ خودت مثل کلفتای ناصرالدین شاه تو دربار شدی اونوقت من بشم عین کوزت ؟؟بزنم لهت کنم ؟؟
دلشو گرفته بود میخندید . منم خندم گرفت .
بعد کلی خندیدن هولم دادو گفت
- میری یانه نفس ؟ برو دیگه .
- خوبه نمیخواستی بیای ! حالا تو منو میکشی ؟؟
اومد که بیاد سمتم که در رفتم تو اتاقش .
خب . بلهههههه . برو بریم .
لباسه رو که پوشیدم اینقدر گشاد بود یه ساعت فقط داشتم دنبال جای آستینش میگشتم ...
خلاصه پوشیدمشو آستینشم تا ارنج بالا زدم .
البته ارنج لباسه مچ دستم بود !!!
جلو آیینه که رفتم ترکیدم از خنده .
حالا بخند کی نخند . وای چرا اینقدر گشاده !!؟؟
ولی رنگش بهم میومد خدایی .
داشتم جلو آیینه میچرخیدم که ترلان اومد داخل .
تا منو دید سوت کشید .
- اولالا!! چه جیگر شدی .
چشمامو گشاد کردمو گفتم:
- حالا من هیزم یاتو ؟ هنوز نپوشیدم شلوارمو !
دستمو کشید و همونجور که میبردم فک میزد .
- حالا نکه من شلوار پوشیدم ...
یالا راه بیفت نفله !
با شوخی و خنده رفتیم پایین . کتی جون تا مارو دید اول یکم با تعجب خیره شد و بعدش یهو پوکید از خنده !
واقعا هم خنده دار شده بودیم خوب .
رفتیم اشپزخونه. خدمتکارا مارو که میدیدن زیر زیرکی میخندیدن .
حتی فهیمه جونم مارو که دید خندید و گفت
- چرا اینجوری شدین مادر ؟
- چجوری شدیم فهمیمه جونم؟ به این خوبی ! میخوایم کمکتون کنیم ..
بیچاره چشماش گرد شد و اومد چیزی بگه که ترلان نزاشت و لوس گفت

@romangram_com