#دختر شیطون_پارت_362

الان برام سخت بود برای بار دوم
بزارمش کنار .
وحشت داشتم از شکست دوباره,
شک نداشتم اینبار به معنای واقعی کلمه دق میکردم .
ولی خب حرفامو که میشد
بهش بزنم .
دیگه سکوت معنایی نداشت
-- میدونی چیه ؟
فقط تو از نازنین شکست نخورده
بودی . منم از سامان کشیده
بودم . منم شکست خوردم .
اگر اینجوری بود منم باید از تو
متنفر میشدم .
منم بای
د علاقمو ازت مخفی
میکردم . منم باید بهت میخندیدم
فقط نگام میکرد .
تو نگاهش حاله ای از غمو میشد
دید ولی وقتی به این فکر میکردم
که اونشبو بخاطرش چجور صبح کردم دلم براش نمیسوخت
درسته جونمم براش میدادم ولی الان
وقت تنبیه بود
دوست نداشتم براش راحت و الوصول باشم .
ارسام نگاهشو به روبه رو دوخته بود
سکوت سنگینی بینمون جریان داشت .
همونجور خیره به بیرون توی
فکر بود .
-- خیلی احمقانه بود که نازی رو
با تو مقایسه میکردم .
میدونم حماقت کردم .
اونقدر تو نفرت از نازی و همجنساش غرق شدم که مامانم
فهمید عاشق تو شدم و خودم
نفهمیدم .

@romangram_com