#دختر شیطون_پارت_361

سرشو کلافه چرخوند و خیره شد
به بیرون .
جوری قفل شدم که تشخیص
نمیدادم چجورعکس العملی
نشون بدم .
ارسام برگشت سمتم وباز خیره
شد بهم .
چشماش رگه های سرخ داشت .
-- تو اونشب له شدی و من
از اونشب به بعد صد بار با یاد
گریه هات له شدم .
تو اونشب بهم گفتی دوستم داری
و این تنها خاطره ای بود که از
کل تجربه مست شدنم تو خاطرم موند .
همون شبم دوستت داشتم حتی
بیشتر از تو ولی کارای نازنین
مثل فیلم از جلوم رد شد .
حرفاش . خ*ی*ا*ن*تش . دروغاش
باورم نمیشد بیدار باشم .
این حرفا نمیتونست واقعیت
باشه . نمیشد من به این راحتی
به ارزوم برسم .
ارسام از سکوتم کلافه شد .
موهامو که از شال بیرون زده
بود لمس کرد .
-- اینجوری نگام نکن نفس

بی حرف با بغض بهش خیره
بودم .
باید حرفاشو باور میکردم
ولی یه چیزی این وسط بود که بهم اجازه نمیدادشاد باشم .
اونم غرورم بود که یه بار به وسیله
همین مرد خورد شده بود .

@romangram_com