#دختر شیطون_پارت_349

ولی خوب قضیه یکم بو دار بود !
عین خنگا یکم فکر کردم .
یهو تصویر ارسام اومد جلو چشمم
نکنه ....
انگار بهم شوک وصله کردن یهو چشمام گرد شد
چی؟؟؟؟؟
نکنه ارسامو میگه !!¿¿¿
واقعا پیش خودش چی فکر کرده
نکنه بره بهش بگه !؟
تا خواستم تو دلم بهش فحش
بدم صدای اف اف بلند شد . قشنگ حس کردم فشارم افتاد
مطمئن بودم ارسامه بخاطر همین ضربان قلبم شدت گرفت,لعنتی هیچوقت از اومدنشناراحت نمیشدم .
ولی مشکلم دلتنگی بعدش بود
اخه اینا چرا منو شکنجه میکنن
چندتا نفس عمیق کشیدم
نفس ارامش خودتو حفظ کن
صدای احوال پرسی مامان و
ارسام باهم میومد
چقدرم تعارف تیکه پاره هم میکردن
به هزار زور و بدبختی خودمو
کشیدم سمت در اتاق وگوشمو چسبودنم به در تا صداشونو واضح تر بشنوم
صدای بمش باعث شد لبخند
محوی بشینه رو ل*ب*م .
--ببخشید مامان جان که مزاحم شدم .
تو دلم با بدجنسی گفتم خوبه
خودشم میدونه مزاحمه ها
از فکرای خودم خندم میگرفت
ارسام که بود میشدم همون نفس
غمگین و شیطون !
صدای مامانو شنیدم .
--نه پسرم این چه حرفیه مراحمی. تو هم عضوی از خانواده مایی
اوه !! مامان مارو . چه رفت تو تیم ارسام !
-- شما لطف دارین. غرض از مزاحمت اومدم دنبال نفس تا ببرمش بیرون یکم روحیش بهتر

@romangram_com