#دختر شیطون_پارت_347
-- بزار ناز کنه . ورپریده دخترمو اذیت نکن
بعدم متوجه ارسام اینا شد که تازه از ماشین پیاده شده بودن و کنار ماشین ایستاده بودن
مامان رو به ارسام گفت
-- ببخشید پسرم من حواسم به شما نبود بفرمایید تو تروخدا
ارسام نگاهی به من کرد و با مکث گفت
-- نه دیگه مزاحمتون نمیشیم. باید برم ارتا و ترلان برسونم
بعد از کلی تعارف تیکه پاره کردن سوار ماشین شدن و با تک بوقی رفتن .
فقط دلم میخواست بخوابم .
مامان منو با لبخند به داخل هدایت کرد
-- به خونه خودت خوش اومدی
دخترم .
لبخندی زدم و با هم وارد خونه شدیم . کاش همیشه همینقدر
تو ارامش باشم .
کلافه خودمو روی تخت پرت کردم بطوری که بالا تنم روی تخت بود و پاهام روی زمین
چند روزی از روزی که از بیمارستان مرخص شده بودم میگذشت
از اینکه اینقدر توی رختخواب بودم خستم شده بود
تا میومدم از روی تختم بلند شم مامانم سریع میگفت کجا و نمیزاشت جز رفتن به دستشویی و حموم از جام جم بخورم
من کلا عادت نداشتم یه جا اروم بشینم
انگار میخ زیرم گذاشته بودن
حالا تصور کنید به مدت چند روز حق تکون خوردن از سر جامو نداشتم
اینقدر از وضعیتی که توش بودم کلافه شده بودم که دلم میخواست موهامو بگیرم و تا میتونم بکشم
مطمئن بودم یکم دیگه توی همین وضعیت بمونم روانی میشم
داشتم با خودم غرغر میکردم که با فکری که به سرم زد سریع چهار زانو روی تخت نشستم به سمت گوشیم که روی عسلی کنار تخت بود هجوم بردم
سریع شماره ترلان و گرفتم به دومین بوق نکشید که جواب داد
ترلان-جانم
گوشی و از گوشم فاصله دادم و با شک به شماره ای که باهاش تماس گرفته بودم زل زدم
نه این که خوده ترلانه
چرا اینقدر داره با کلاس حرف میزنه؟
سریع بهش گفتم:
ترلان خوبی؟؟منم نفساااا
ترلان-میدونم عزیزم, خوبی؟
شصتم خبردار شد کسی پیششه
+کسی پیشته؟
@romangram_com