#دختر شیطون_پارت_305

- اصلا حواسم نبود الان زنگ میزنم .
ارتا پوفی کشید و انگار درد دلش باز شده باشه گفت
- من نمیدونم تو حواست کجاست!
دیروزم کیفتو یادت رفته بود ببری خونه من مجبور شدم بیارمش برات . کتی جونم حواست نبود برسونی پیش طناز جون . معلوم هست تو چته ارسام ؟
دقت کردی !؟؟کلا از مرحله پرتی !
کلافه نگاهش کردم
- بهتره تو سرت به کار خودت باشه
عصبی مشغول جمع کردن کاغذای پخش و پلای روی میز شدم .
انگار یه چیزی سرجاش نبود .
البته حقیقت این بود که هیچی سرجاش نبود !
مامان کلا باهام حرف نمیزد و میخواست بره .
من مونده بودمو جوابی که باید به کل فامیل میدادم ونفسی که دیگه رفته بود .
همه اینا به کنار . دلم میخواست هرجوری شده برش گردونم .
خونه بدون اون خیلی بیروح و ساکت بود .
نفسمو محکم بیرون دادم .
همه چیز الکی الکی بهم ریخت
البته الکیم که نه .
یاد خنده هام در برابر ابراز علاقش که میفتم از خودم بدم میاد .
واقعا دوستم داشت؟
پس چرا نموند ؟!
وقتی گفت دوستم داره تو اوج حالت مستی تصویر نازنین اومد جلوی چشمم .
ابراز علاقه دروغیش !
تنفر وجودمو گرفت .
نفهمیدم!
یعنی نشد که اونارو بهش نگم.
ولی وقتی روی کاناپه غرق از خون دیدمش با وجود مستیم
شدیدا نگرانش بودم
این دختر بدون اینکه بفهمم تو زندگیم بدجور جا باز کرده بود
با صدای شاکی ارتا از فکر بیرون اومدم .
- کجایی پسر ؟
با حرص نگاش کردمو بیتوجه بهش از ساختمون شرکت زدم بیرون.
به هوای ازاد احتیاج داشتم
سوار ماشین شدمو پامو روی پدال گاز فشار دادم

@romangram_com