#دختر شیطون_پارت_243

یعنی پسرا رو بزاری فقط واسه شکم !
لقمه های کوچیک میگرفتم هم خودم میخوردم هم به ارسام میدادم .
ارسام لقمه های منو که میدید کلی مسخرم میکرد حرصم میداد!
یه دوتا لقمه که بهش نمیدادم ادم میشد .
کلا این بشر ادم پرویی بود .
بالاخره املت و خوردیم و انصافا خیلی چسبید !
بسکه سر همین املت ارسام حرص خورد و من خندیدم !
رسیدیم جلوی یه ساختمون خیلی بزرگ ! اوه !! جانم .
یه هجده طبقه ای بود فک کنم نماش همه شیشه بود ولی داخلش مشخص نبود.
ازینا که اونورش پیداس اینورش پیدا نیس ! (کهیر بزنه هر کی مسخره کنه ! خو اسمشو یادم نیس :| )
ارسام جونم گوشیو دراورد و مشغول شد که یهو ماشین جلویی بوق زد و نگاه دوتامون چرخید سمت صداش .
بله . گل بود به سبزه نیز اراسته شد. نازنین جون و خانواده بودن
نازنین پیاده شد .
منو ارسامم واسه سلام و علیک پیاده شدیم و باز بازار ماچ و ب*و*سه داغ شد .
مامان نازنین کپی برابر اصل خودش بود از نظر قیافه ولی باباش خیلی صورت مهربونی داشت !
چقدرم که منو تحویل گرفتن
با نازنینم خیلی معمولی و یکم گرم سلام و احوال پرسی کردیم
والا همه میخ ما بودن اونم داشت گرم سلام میکرد من اگه میخواستم کلاس بزارم تابلو میشدم
واسه همین منم تحویلش گرفتم دیگه ...
نادیا خواهر نازنینم بود . وای من خیلی این بچه رو دوس دارم .
باهام صمیمی برخورد میکرد در عوض منم کلی لاو میترکوندم باهاش .
همینجوری داشتن میگفتن میخندیدن و بابای نازنینم با ارسام شوخی میکرد و ما غش میکردیم از خنده .
باباش که حالا فهمیدم اسمش مسعوده بهم گفت
- نفس بابا این ارسامو سپردم دستت . باور کن میدونستم . این وقتی قد کف دست بود یه حاله ای از صورت تورو تو چشماش میدیدم !!الانم که ماشالا هر وقت میبینمش چشاش پرژکتور میزنه !!
من نمیدونم شما زنا چه میکنین
با ما ؟؟ این شبنم منم همینه بخدا !!!!
وای از خنده از چشامون اشک میومد . خیلی باحال حرف میزد .
شبنمم همون مامان نازی بود که فقط میخندید و به شوهرش چشم غره میرفت.
ارسامم فقط میخندید و چیزی نمیگفت .
نازنین کلا در حد یه لبخند به خودش زحمت میداد نه بیشتر نه کمتر!
یکم که گذشت سر و کله ماشین ارتا هم پیدا شد .
یه خانم مسن و یه دختر ناز همراهش بود که مادر و خواهرش بود .قبلا از ترلان شنیدم که ارتام پدرشو از دست داده .
سلام و احوال پرسی کردیم و من یکم بهتر از اون شب سلام کردم بهش . ارث بابامو که نخورده بود!

@romangram_com