#دختر شیطون_پارت_241
در اتاق باز شد و ارسام اومد داخل, رومو برگردوندمو حتی جواب سلامشم ندادم
-سلام عرض شد
محلش ندادم و مشغول بازی با گوشیم شدم
که باز گفت:
چیزی شده ؟
اینقدرم حرصم گرفت ازش که یادم رفت نباید باهاش حرف بزنم وبا حرص گفتم:
میزاشتی فردا میومدی دیگه ؟نباید به من خبر میدادی دیر میای ؟نمیگی نگرانت میشم؟
نشست کنارم رو تخت و شیطون گفت:
نگرانم شده بودی ؟
سریع گفتم:
نخیرم کی همچین حرفی زد, فقط منتظر بودم کی میای چمدونامونو برای فردا ببندیم
ارسام در حالی که میخندید بلند شد
-تو که راست میگی ,ببخشید کارم یکم طول کشید, داشتم کارارو راست و ریست میکردم چون فردا میخوایم بریم شمال و گوشیمم شارژش تموم شده بود نتونستم بهت زنگ بزنم
پشت چشمی برش نازک کردم
-معلومه که راست میگم, مشکلی نیست
بعدم بلند شدمو از تو کمد ارسام دوتا چمدونارو در اوردم و مشغول چیدن لباسام داخل چمدون شدم و ارسامم لباساشو داخل چمدون چید و بعدم هر دوتامون خسته رفتیم خوابیدیم تا برای سفر فردا زود بیدار شیم.
با حس اینکه یکی داره با موهام بازی میکنه کم کم از خواب بیدار شدم . کاملا بیدار بودم . خوابم خیلی سبک بود .
ولی تکون نخوردم . چشمامم باز نکردم . بوی عطر ارسامو شناختم
حس خیلی خوبی بود .
ارسام داشت موهامو نوازش میکرد؟
ترسیدم که چشمامو باز کنم و ارسام به کارش ادامه نده .
از ارسام مغرور بعید بود !
یکم به همین منوال گذشت که ارسام دستشو پس کشیدو حس کردم خم شد روی صورتم . اروم صدام کرد
- نفس ؟..نفس پاشو .
نفسش که به صورتم میخورد حالم یه جوری میشد.
دیگه بیشتر از این جایز نبود خودمو بزنم به خواب .
الکی خمیازه ای کشیدمو کش و قوسی اومدم . با صدام که اینبار واقعا خوابالود بود گفتم
- ساعت چنده !؟
ارسام ازم فاصله گرفت و از تخت رفت پایین . باز چشمم به بالا تنش افتاد و یه دل سیر فحشش دادم .
بیشعور نگا چه منو اذیت میکنه !
با صداش به خودم اومدم .
- علیک سلام . ساعت هشته
@romangram_com