#دختر شیطون_پارت_237

- هیچی دیگه ... شب جمعس ...منم طبیعی بود خوابم ببره
با دهن باز نگاش کردم که خندید و فلنگو بست .
وای داشتم از خجالت اب میشدم
این چه راه افتاده ناکس !
من یه آشی واسه تو و اون ارتا بپزم نیم وجب روغن داشته باشه روش
بیحیا ها
با حرص لقمشو برداشتم و خودم شروع کردم با حرص خوردن
پسره چلغوز بیشعور منحرف !!
اول راه افتادم سمت اتاق که یه لباس درست حسابی بپوشم .
با اینا شدم عین دختربچه های پنج ساله .
آبرو نمیزاره واس ادم که این پسر !
رفتم تو اتاق ارسامو یکم سر و وضعمو سر و سامون دادم .
دیشب چه خواب مزخرفی دیدم
بس که از این نازنین و سامان واسه خودم غول ساختم کاب*و*سشونم دیدم !
فقط نمیدونم نازنین این وسط چه ربطی به سامان داره ؟
به کل قاطی کردم .
یاد ارسام افتادم که پشتش بهم بود و داشت ازم دور میشد !
مامانم همیشه میگفت خواب میتونه یه هشدار باشه .
یعنی این خوابم یجور هشدار بود ؟؟
ولی خب ارسام داشت ازم دورمیشد ....
کلافه نشستم رو تخت و سعی کردم دیگه بهش فکر نکنم .
وقتی یادم میومد عصبی و کلافه میشدم .
تازه یادم اومد فردا قراره بریم شمال و من هنوز به نیما نگفتم .
گوشیمو برداشتم تا بهش زنگ بزنم.
واسه فرار از فکر و خیال بد نبود . ولی یه لحظه ایستادم .
اگه ارسام جلسه داره پس الان نیمام داره دیگه ...
عین لاستیک پنچر شدم .
ولی با یاد عسل لبخندی نشست رو ل*ب*م و تند تند دنبال شمارش گشتم . بله . ایناهاش .. سیوش کرده بودم اختاپوس !!!
اگه اینو میدید میکشتم !
خخخ .همینه دیگه.
شمارشو گرفتم برخلاف همیشه دوتا بوق که خورد برداشت . شاد و شنگول گفت
- سلام جیگر طلا
خندیدمو گفتم

@romangram_com