#دختر شیطون_پارت_211
اورد تا بریم خونه .
منم چیزی نگفتم . چون تا همینجاشم که مونده بود لطف کرده بود . چون از اولش عین برج زهر مار بود .
نازنین رو زیاد نمیدیدم . فقط یه بار کنار ارسام دیدمش که داشت بهش تعارف میکرد .
ارسامم کلا حال و حوصله نداشت .
نازنینم فهمیده بود .
واسه همین دیگه زیاد سمتش نرفت و منم با ارامش غذامو تموم کردم .
شامم کنار مسخره بازیای عسل و خنده های ترلان خیلی چسبید .
عسل میگفت به مامانم گفتم امشب تولد دوستمه و به بدبختی رضایت گرفتم برم .
چقدرم از اومدنش خوشحال بودم .بعد شام با ارسام و کتی جون لباسامونو تحویل گرفتیم و رفتیم سمت ماشین .
ترلان باهامون نیومد و گفت میره خونه .
همش فکرم میرفت سمت ترلان .
نمیدونم چرا احساس میکردم خنده هاش مصنوعیه و همین یکم نگرانم میکرد .
حالا بعدا تهشو درمیارم ببینم
چه خبره ..
ارسام زود تر از ما سوار ماشین شد
البته خیلی به نفعم شد چون یواشکی با نیما دور از چشمش خداخافظی کردم و به عسل سپردم شمارمو بهش بده .
اخه کلا شماره هارو یادم نمیمونه و گوشیمم جا گذاشته بودم خونه !!
منو کتی جونم بعد از خداحافظی با همه رفتیم و سوار ماشین شدیم .
خیلی خستم بود و همونجورم که حدس میزدم امشب خیلی شب خاطره انگیزی شد .
ارسام حرکت کرد .
نمیدونم چرا خوابم نمیبرد .
نگامو چرخوندم سمت ایینه جلوی ماشین که یهو نگام با نگاه ارسام گره خورد .
از ایینه جلو داشت نگام میکرد .
سوالی نگاش کردم که کلافه و خسته نگاهشو ازم گرفت و به روبه رو خیره شد .
تعجب کردم ولی بخاطر کتی جون چیزی نگفتم تا خونه ازش بپرسم.
سرمو به شیشه سرد ماشین تکیه دادم و خیره شدم به بیرون .
ارسام تو زندگی من شده بود یه نقطه مبهم . نمیفهمیدم دقیقا جاش تو زندگیم کجاست . نمیدونستم با چه دیدی بهش نگاه کنم .فقط میدونستم که احساسم به ارسام با گذشت زمان داره تغییر میکنه و هر چی میگذره بیشتر وابستش میشم .
توی جشن پشت درخت وقتی اونجوری بهم نزدیک شد و داد زد ضربان قلبم تند شده بود و یه حسی میخواست بر خلاف حس سرکشم وادارم کنه به حرفاش گوش بدم . من خودمو قانع کردم که از ترس بوده . ولی مطمئن نیستم .
چرا بهش اجازه میدم بهم دست بزنه و به زور باهام بر*ق*صه ؟؟ این درسته که محرمیم ولی من قبل از این صیغه هم ,جلوی ارسام تاحدودی کوتاه میومدم و اعتقاداتمو زیر پا میزاشتم .
اینکه میگم اعتقاداتم منظورم حجاب نیست . چون اصلا تو قید و بند پوشش موهام نیستم . ولی یه سری حریم ها دارم که تاحالا هیچ پسری به غیر از ارسام اونا رو زیر پا نزاشته .مثلا چرا میزارم تا اون حد فاصلشو باهام کم کنه ؟
چرا وقتی میب*و*ستم نمیتونم تقلا کنم ؟؟ انگار بدنم قفل میشه ؟
اون حس امنیت و ارامشم پیش ارسام واقعا برام تعریف نشدست
ارسام امروز نگرانم شده بود؟چرا وقتی نسبت بهم تعصب نشون میده ذوق میکنم ؟؟چرابی دلیل از نازنین تا اون حد متنفر شدم ؟؟
@romangram_com