#دختر شیطون_پارت_204
- چقدره اینجاییم ؟
عسل -حدودا یک ساعتی میشه دیر شده هااا
لبمو گاز گرفتمو شروع کردم محکم تر خودمو تکوندن .
سرتاپام پره خاک بود . عسلم اومد کمکم و دوتایی درستش کردیم.
ولی خودمونیماا . چه صحنه هندی شده بود .
یه کشیده هم نوش جان کردیم .
عسل بهم ایینه داد.
خداروشکر به قول نیما یکمشم نریخته بود پایین .
یادم باشه بعدا مارکشو ار ترلان بپرسم . فقط یکم چشمام سرخ بود که فوقش میگفتم سرم درد میکنه
به نیما و عسل سپردم تا اول من برم بعد اونا با تاخیر پشتم بیان بیرون . ممکن بود کسی باهم ببینتمون . اونوقت بیا و درستش کن .
اروم از قسمت باغ و درختاش اومدم سمت سنگ فرش .
چقدرم دور شده بودیم .
تازه متوجه صدای اهنگ شدم اینقدر سرمون گرم گریه زاری و تعریف بود کلا از همه جا غافل بودیم
حالا به ارسام بگم کجا بودم ؟؟
الان حتما کلی دنبالم گشته خداکنه ترلان سرشو گرم کرده باشه
رفتم جلو و هر چی به ساختمون نزدیک تر میشدم صدا بلند تر میشد.
به سالن که رسیدم خندم گرفت .
انگار دینامیت گذاشتن وسط دختر پسرا همه وسط بودن .
جلو رفتم و از گوشه کنار جمعیت با چشم دنبال ترلان یا ارسام بودم که یهو از پشت دستم کشیده شد ..
فوری برگشتم که دیدم ارتاست.
با لبخند داشت نگام میکرد
- سلام زلزله . کجا بودی ؟بیا که شوهرتو دق دادی .
با چشای گرد شده بدون سلام گفتم:
- چییی ؟؟ ارسام ؟
خندید و شیطون گفت:
- اره . بیا ترلان گفت فعلا از ارسام دورت کنم که حسابی از دستت شاکیه .
اوه اوه .
کارم تمومه پس .
سرمو تکون دادم
- حقشه . بزار یکم حرص بخوره
سرشو به معنی تاسف تکون داد و کشیدم وسط بین ر*ق*صنده ها .
شروع کرد خیلی قشنگ و مردونه ر*ق*صیدن
- رو کن ببینم بچه . چیزیم بلدی یا فقط زبون داری ؟؟
@romangram_com