#دختر شیطون_پارت_178
حالا بماند که استرس ارسام و ترس از نیما و غرغرا
ی ترلان میخواد باهم چه به سر منه بدبخت بیاره !
کلا این چند هفته خدا به معنای واقعی زده تو سرم . همین تحمل کردن ارسام خودش صبر ایوب و نیروی فرا انسانی میخواد .
فقط خدا کنه سالم از این همه فکر و خیال بیرون بیام . وگرنه تا جشن نازنین روانی میشم از دست همشون !
طبق معمول نشسته بودم رو تخت ارسام و اهنگ گوش میدادم .
تنها تفریحم تو این خونه همین بود .
بعضی موقع هام دلم واسه خودم میسوخت .
ارسامم که دیروز کلا تو خودش بود
صبح زودم رفت سرکار .
ترلانم با کتی جون رفتن خرید .
دیشب هرکاری کردن ارسامو راضی کنن نشد .
کتی جونم دلش میسوخت میدونست تنهام ولی از دلم که خبر نداشت .
به قول ترلان از دیروز فقط دوبار رفته بود خرید
. کی دیگه منو میدید ؟؟
یه حسی میگفت به ترلان بگم ولی بعد خودم تصمیم میگرفتم لال مرگ بگیرم و گوسفندامو بشمارم و ترکای خیالی دیوارو
وقتی من نتونستم ترلانم نمیتونه .
کلا شانس ندارم که !
هه همشون تو هول و ولای خرید و رسیدن به خودشون بودن و منم هی داشتم افسرده تر میشدم .
دیوارای این خونه دیگه حکم زندانو واسم داشت . دلم خوش بود تونستم ارسامو نرم کنم ولی گویا این پسره کلا ککشم نگزیده .
بیخودی فسفر سوزوندم .
اخرشم باید بشینم تو خونه .
همینجوری داشتم خود خوری میکردم که یهو در اتاق باز شد .
ارسام بود ولی خییییلی ازش دلخور بودم . حتی سرمم بلند نکردم .
بیشعور بعد ناهار که به زور از گلوم پایین رفت نشسته با مامان جونش گل میگه گل میشنوه اونوقت من دارم دق مرگ میشم که نمیتونم نیما رو ببینم .
الهی جوون مرگ شی آرسساااام .
بعدم عین احمقا خودم زبونمو گاز گرفتم . و با خودم گفتم .
وا . خدانکنه دیوونه . چرا عین این تلبکارا نفرین میکنی ؟
با صداش ناخوداگاه همه هیکلم شد گوش !! ولی خوب ظاهرم و حفظ کردم و همچنان تو فیگور به سر میبردم .
- چی شده؟؟
باز زانوی غم ب*غ*ل گرفتی ؟؟
منم که کلا نمیتونم جلوی زبونمو بگیرم ناخوداگاه عین کامپیوتر کار افتادم !!
- نکنه توقع داری بعد یه هفته سماق مکیدن تو خونه الان پاشم واست عربی بر*ق*صم ؟؟
تک خنده ای کرد و گفت .
@romangram_com