#دختر شیطون_پارت_160
این دختره دست و پای هرچی ادم ذوق مرگه از پشت بسته !!
بردم از پله ها پایین تازه نگام به خودم افتاد !!
یه بلیز استین
سه ربع خیلی خوشگل راه راه پوشیده بودم . بایه شلوار لی !!
خودم خندم گرفت .
عین خنگا تا الان حواسم نبود حتی چی تنمه !!؟؟؟
اونقدرم که ترلان حرصم داد و کلکل کردیم دیگه وقت استرس و فکر و خیال نداشتم .فقط دلم میخواست ترلانو از پنجره شوت کنم پایین راحت شم !!
ترلان دستمو کشید پایین و چشمم افتاد به یه مرد مسن که خیلیم قیافه ی مهربونی داشت .
ناخوداگاه لبخند زدم و بلند سلام کردم
اونم خندید و گفت
- به به ! سلام عروس خانوم .
لبخند نمکی زدمو تشکر کردم .
طناز جون مامان ترلانم اومده بود.
با اون و کتی جونم سلام کردمو نشستم کنار ارسام .
بابای ترلان همون اقا ناصر با لذت به منو ارسام نگاه کرد
- ماشالله . چقدرم بهم میاید .
لبخند محوی زدمو ارسامم اروم تشکر کرد .
بعدم بی توجه به دلیل اینجا اومدنشون شروع کردن از هر دری حرف زدن .
به خصوص جشن نازنین .
اینام همش تو مهمونی و جشنن .
چه دل خجسته ای دارن خدایی !!
منکه همش سرم پایین بود و خفه خون گرفته بودم .
کلا نقش هویچو بازی میکردم .
راستش یکمم میترسیدم . اگه نیما بفهمه چیکار میکنه ؟
کاش قبلش بهش بگم ...
با صدای اقا ناصر ریشه افکارم پاره شد
- خب بحث های دیگه باشه واسه بعد الان بریم سر اصل مطلب .
ناخوداگاه ضربان قلبم بالا رفت .
دارم باز چیکار میکنم ؟؟
اگه کارم درست نباشه چی ؟؟
لبخند زوری زدم و فقط تونستم از استرس دست ارسامو که رو مبل بود فشار بدم .
برگشت و باتعجب نگام کرد .
@romangram_com