#دختر شیطون_پارت_158
حالا اینا هیچی . اینش واسم جالب بود که چرا ارسام داره حسادت میکنه ؟؟؟مگه من براش مهمم ؟؟
ناخوداگاه ته دلم غنج رفت . اومدم یکم فکرای دخترونه کنم که زدم توسر خودم جدیدا خیلی بی شعورشدم !!اخه این ماموت سرخم ادمه ؟؟ایشش!
بالای پله ها که رسیدم سعی کردم خود درگیریمو ادامه ندم .
به هر حال هنوز ارسام متوجه نشده بود من خود درگیری دارم
همینم مونده این یه ذره آبرومم جلو این سیب زمینی دود بشه بره هوا .
خواستم برم تو اتاق ترلان .
معلوم نیست این دختره و کتی جون یهو کجا غیبشون میزنه !!
خواستم دستگیره در اتاقشو بکشم.پایین که صدای ارسام از پشت سرم اومد .
- کجا ؟؟
هینی کشیدم و دستمو گذاشتم رو قلبم .
شاکی برگشتم اوار شم رو سرش که یهو چشمم خورد به بالا تنه ل*خ*تش !
نفسی از روی حرص کشیدم .
اینم هی اینجوری میاد جلو چشم منه بدبخت !!
جلوی چشمای شیطونش عصبی گفتم
- تو نمیتونی عین ادم لباس بپوشی ؟
تک خنده ای کرد و ابرو هاشو انداخت بالا و با لحن نفس کشش گفت
- نچ ! من راحتم . الانم بیا سرجای خودت بخواب کتی جون نصف شب برمیگرده اولین کارشم دید زدن ماست!
خندم گرفت .
این کتی جونم گرفته مارو !؟؟؟
- رفتن کجا یهو ؟
یه جور خاصی نگام کرد
- رفتن خونه ترلان اینا . امشب برمیگردن . رفتن بابای ترلانو بیارن .
با تعجب یکم فکر کردم . بابای ترلان ؟
اخه چرا ؟؟؟
فکر کنم بلند فکر کردم چون ارسام خونسرد گفت .
- قراره فردا بهم محرم بشیم .
یهو با چشمای گرد شده نگاش کردم.
چشماش خنثی بود . هیچ حسی توشون معلوم نبود .
ارسام واقعا متوجه رفتارای مشکوک مامانش نشده ؟؟
کتی همیشه به هر مدلی که شده مارو میچسبونه بهم !!
حتی مجبورمون کرد تویه اتاق بخوابیم با اینکه به قول خودش به حرف پسرش شک داشت !!!
روز اولم که گفت محرم شدیم . الان رفته یکیو بیاره صیغه بخونن ؟؟؟
ارسام که نگاه سردرگم منو دید گفت
@romangram_com