#دختر شیطون_پارت_142
پوزخندی نشست رو ل*ب*م . فقط اطلاع داشته باشم . حق انتخاب ندارم.
مثل همیشه میخواست باز خفه شم و جلو همکارشم فیلم بیام .
با قدمای محکم رفتم از اتاق بیرون و چنان حرصی درو بهم کوبیدم که خودمم ترسیدم از صداش !!!
اشک تو چشمم جمع شده بود .
برگشتم و خواستم برم که چشمام تو یه جفت چشم سبز گره خورد!!
ترلان با نگرانی نگام کرد و نمیدونم چی تو صورتم دید که شوکه فقط اسممو زمزمه کرد .
- نفس !
اشکم که خیلی وقت بود جلو دیدمو گرفته بود بالاخره چکید روی گونم و تصویر نگران ترلان واضح تر شد .
محکم منو کشید تو ب*غ*لش
- اخه قربونت برم امروز چت شده تو ؟
چیزی نگفتم . اونم منتظر جوابی از جانب من نبود.
دستمو کشید و برد توی اتاق خودش و نشوندم روی تخت .
رو به روم نشست و باز منو کشید تو ب*غ*لش !! چقدر به این اغوشش نیاز داشتم .
خودمو خوب خالی کردم ، نمیدونم چقدر گذشته بود که از تو ب*غ*لش اروم گرفتم .
دیگه اشکی نبود .احساس میکردم راحت تر میتونم نفس بکشم .
صدای ترلان منو از فکر بیرون کشید
- نمیخوای بهم بگی چی شده ؟
آهی کشیدم که خودم دلم برای خودم سوخت .اروم با صدای گرفته ای گفتم .
- خسته شدم . دیگه دارم دیوونه میشم
چیزی نگفت . چقدر بخاطر سکوتش ممنونش بودم . منم راحت ادامه دادم
از همه چیز براش گفتم . از فکری که صبح به سرم زد و سوالام از کتی جون و جواباش که بیشتر گیجم کرد .
حتی از نازنینم گفتم . از رفتارای ارسام که تا مرز دیوونه شدن میبردم .
نمیدونم چقدر گذشت و چقدر ترلان ساکت بود و فقط گوش داد .
تمام این مدت فقط خواهرانه کمرمو نوازش میکرد .
ترلان جای عسلو برام پر کرده بود .
چقدر ممنونش بودم .
حرفام که تموم شد . ازش جدا شدمو خیره شدم به چشمای غمگینش .
آهی کشید و انگار که با خودش باشه زمزمه کرد
- حدس میزدم .
با تعجب نگاهش کردم
- چه حدسی ؟؟
ترلان به خودش اومد و لبخند مهربونی زد
- کتی جون خیلی زن باهوشیه . مثل ارسام ! حدس میزدم صیغه رو باور نکنه واسه همینم سر میز خیلی تعجب نکردم .
@romangram_com