#دختر شیطون_پارت_140
تو شرایط بدی بودم . گیج و مضطرب خیره شده بودم که کتی جون .
یکم به همین منوال گذشت .یهو کتی جون دستشو از دور شونم برداشت و سرشو انداخت پایین . متعجب بهش خیره شدم .نگاه مستقیمش به زمین بود و چیزی نمیگفت . کم کم داشتم دیوونه میشدم که صداش و لحن ارومش یکم دلگرمم کرد !
- آرسام شخصیت پیچیدشو از پدرش به ارث برده . هیچوقت سر از کاراش در نیوردم . چون از همون بچگی اونقدر باهوش و تودار بود که حتی منی که مادرش بودمم تک و توک از کاراش سردرمیوردم .
لبخند تلخی زد و ادامه داد
- ولی تو کل زندگیش با همه مستقل بودنش هیچوقت کار خطایی نکرد !
همیشه جوری رفتار کرد که هیچکس جرعت دخالت تو زندگیشو نداشته باشه . پاشو کج نزاشت !همیشه هم پیشرفت کرد ,توی همه ى کاراش .بعد فوت پدرش نتونستم این جا طاقت بیارم . به معنای واقعی کلمه شکستم . خواستم برم از اینجا تا راحت تر بتونم تو یک محیط جدید زندگیمو دوباره بسازم .زمینو زمانو بهم دوختم تا تک پسرمم با خودم ببرم . من بعد پدرش به ارسام خیلی وابسته بودم . نمیتونستم بزارمشو برم . ولی خوب حریفشم نشدم . بالاخره مادرش بودم و نگران ,تنها چیزی که دلمو گرم میکرد این بود که اون پسر بچه تخس و بداخلاق الان واسه خودش مردی شده !!میتونه از پس خودش و زندگیش بربیاد . ولی بازم دلم راضی نشد . چون میدونستم تنهاست . هیچوقت زیر بار ازدواج نرفت !دخترای زیادی منتظر نیم نگاهش بودن ولی نفرت و بیخیالیش نسبت به زنا خیلی منو میترسوند !!
با کنجکاوی داشتم به حرفاش گوش میدادم . چقدر این زن عذاب کشیده بود . بعد چند سال از فوت همسرش هنوزم وقتی ازش صحبت میکرد عشق و تو حرفاش میشد خوند و فهمید !!
یهو برگشت سمتمو با لبخند خیره شد بهم و گفت :
- الان کمتر نگرانم نفس ! چون خیالم راحته تو هستی . هر مردی هر چقدرم محکم و مستقل باشه بدون یه زن زندگیش نمیچرخه . ارسام این کمبودو داره ولی متوجهش نیست !ازت میخوام خیلی مواظبش باشی .
کم مونده بود بزنم زیر گریه .
از کی میخواست مواظب پسرش باشه ؟ من ؟؟ منی که فقط حکم عروسک ارسامو داشتم ؟؟ اخه چجوری بهش بگم من عشق پسرت نیستم ؟؟
تو افکار و بدبختیام غرق بودم که با حرف بعدی کتی جون احساس کردم برای چند لحظه رفتم تو شوک !!
با مهربونی دستمو گرفت
- من هنوزم سر از کارای این پسره در نمیارم ! توچه محرمش باشی چه نباشی بهت کششی داره که به هیچ دختری نداشته ! شب مهمونی به پیشنهاد خودش باتو ر*ق*صید !!
همون کسی که پیشنهاد دخترا رو واسه ر*ق*ص رد میکرد!! ارسام عوض شده دخترم . من مادرشم و دارم نگاه خاصشو به تو میبینم .ارسام پسره مغروریه . ولی تو میتونی راه قل*ب*شو پیدا کنی !!
با دهن باز فقط کتی جونو نگاه میکردم که خندید
- چیه خوشگلم ؟؟؟ تعجب داره ؟
این ارسام پدرسوخته واسه فرار از من هر کاری میکنه . اینم ترفند منه مادره، واسه محرمیت تو با عشقت!!من که میدونم ارسام به این راحتی راضی به صیغه محرمیت نمیشد . نمیخوام اذیت بشی عروس گلم .
یعنی اون لحظه داشتم معنی همه جانبه قرار گرفتن تو آمپاس
(شرایط بهرانی )رو درک میکردم .
نه راه پس داشتم نه راه پیش !!!
الان چیزی میتونستم بگم ؟؟ من از هیچی خبر نداشتم ! از کجا معلوم کتی جون الکی بودن رابطه مارو نمیدونه ؟
اصلا شایدم میدونه !!
اگه میدونه پس چرا باهام اینقدر مهربونه .. ؟!¿
سرم داشت از سوالا منفجر
میشد !!
کتی جونم حالمو از چشمام فهمید که زود گونمو ب*و*سید و رفت از اتاق بیرون و منو با یه دنیا سوال تنها گذاشت .
سعی کردم روی اتفاقاتی که داشت میفتاد تمرکز کنم . ولی اصلا نمیتونستم حواسمو رو یه موضوع متمرکز کنم, خیلی گیج و سردرگم شده بودم .
از رو تخت بلند شدمو یکم ظاهر خودمو درست کردم .
اونقدر حواسم پرت بود که یادم رفت چند تا سوال از نازنین بپرسم
دختری که ارسام باز موفق شد به وسیله ی من حرصشو دربیاره و بازم شده وسیله ای برای در اوردن حرص نازنین خانوم خیلی کنجکاو بودم بدونم چه رابطه ای بینشون بوده که ارسام سعی می کرد این کارا رو بکنه
از اتاق خارج شدمو ناخوداگاه راه اتاق ارسامو در پیش گرفتم .
غرق افکارم بودم و بدون در زدن,در اتاقو باز کردم و واردش شدم .
@romangram_com