#دختر شیطون_پارت_138

- باورت نمیشه ؟؟ نازنین گفت با ارسام کار داره کتی جونم که قربونش برم دید شما دیر کردین خبیث شد و نازنینو فرستاد تو اشپزخونه .یعنی به جون خودم عاشق کتی جون شدم با این نگاه خبیثش !!!!اخ نازنین قیافش دیییدنی بود !رنگ به رو نداشت .
کتی جونم فقط نگاش کرد و لبخند عین چسفیل رو ل*ب*ش ترکید !!!به جون خودم نازیو نگهش میداشتیم میزد زیر گریه! بدبخت نادیام نگران نگاش میکرد حیف این نادیا نیست با این خواهر نکبتش؟!
ترلان عین رادیو شکسته ور میزد و من فقط با دهن باز نگاش میکردم .
یهو همچین نیشگونش گرفتم که جیییغش بلند شد !!! این چی داره میگه واسه خوش ؟؟
اروم گفتم
- بیشعور نباید میزاشتی بیاد تو اشپز خونه . این ارسام عوضی منو خفت کرد !!
ترلان فقط خندید و گفت جووووون . حالا خبری نیست ؟؟؟
برزخی نگاش کردم که سرشو انداخت پایین و خفه شد !!!
والا قبلانم گفتم این دختره با دفترچه صد ملیون خرجشه !!!
اینا خانواگی میخوان منو دق بدن
اصلا حوصله هیچیو نداشتم .
ارسامم دیگه پیداش نشد . بدرک! حوصله پوزخندای مسخرشو ندارم
طنازجونم کم کم حرف از رفتن میزد و بر خلاف اصرارای مکرر کتی جون بلند شد که بره .
تا دم در خونه همه باهاش رفتیم که با خنده رو به ترلان گفت:
- دخترتوهم پاشو بیا خونه . مثلا عضو خانواده مایی همش اینجا پلاسی !!کنگر خوردی لنگر انداختی

هممون به حرفش خندیدیم که کتی جون گفت
- این چه حرفیه طناز ؟؟ ترلان مثله دختر خودمه . عمرا بزارم بیاد !
خلاصه طناز جونم منو ب*و*سید و گفت ازطرفش از ارسامخداحافظی کنم .
حالا چه شخص مهمی هم !!
این ارسام آدمه اخه ؟
فقط بزاریش برا زور گفتن و دستور صادر کردن,خاصیت دیگه نداره که
بعد بدرقه ی طناز جون ترلان رفت سمت اتاقش و منم رفتم سمت کتی جون که میرفت از پله ها بالا و گفتم:
- کتی جونم ؟؟؟
برگشت و با لبخند نگام کرد
- جونم عزیزم ؟
خودمو یکم لوس کردم
- میشه یکم صحبت کنیم ؟؟
صورتش هیچ تغییری نکرد . همونجوری مهربون گفت:
- اره گلم . بیا .
راستش یکم توقع داشتم تعجب کنه . ولی اصلا انگار منتظرم بود که برم باهاش صحبت کنم !!
از پله ها بالا رفتیم و منو سمت اتاق خودش راهنمایی کرد .
وای خدا چقدر این مامان ارسام با کلاسه ! منم همچین عشوه و ناز میومدم بیاوببین !!

@romangram_com