#دختر شیطون_پارت_124
از نگاهم فهمید چه حالی دارم . چون بدون هیچ سوال و جوابی کشیدم تو آغوش پهن و گرمش . کارش غیر منتظره بود ولی آرامشی رو به وجودم تزریق کرد که حتی فرصت تعجبم بهم نداد .
دستامو دور کمرش حلقه کردم و با اون جثه ی کوچیکم تو ب*غ*لش گم شدم .
انگار زمان ایستاده بود .
بینیشو تو موهای پریشونم فرو کرد و اروم زمرمه کرد .
- چرا زود تر بهم نگفتی ؟
هیچی نگفتم .سکوتو به عذر بدتر از گ*ن*ا*ه ترجیح دادم .
غرق شدم تو ارامشی که بعد از یک ماه شکنجه تو قلبم سرازیر شده بود .
《خـــدایــــا... ! مـــن که .
غـــصـه هایـــم ......
را سـر وقــتـ میــــخــــورم....
پــــس چــــرا خـــــوب......
نمیشــود درد هــایــم.....!! 》
یکم سرجام وول خوردم و خواستم باز بخوابم که احساس کردم حالت خوابم مثل همیشه نیست . انگار یه چیزی دورمه .
باهمون چشم بسته یکم تجزیه و تحلیل کردم . دیشب . سردرد. عسل . ارسام.
یهو چشمامو تا اخر باز کردم .
سرم رو سینه ارسام بود واونم دراز کشیده بود و حالت نیم خیز سرشو گزاشته بود رو سرم و ب*غ*لم کرده بود. همون جوریم خوابش برده بود.
اخی . دلم براش اتیش گرفت گردنش خورد میشه که !
نگا پسر مردمو آش و لاش کردم .
یکم تکون خوردم و خواستم از ب*غ*لش بیام بیرون که محکمتر نگهم داشت و اومد پایین تر .
خیلی شیک و مجلسی سرشو گذاشت رو بالشت و منم عین عروسک محکم تو ب*غ*لش گرفت
حالا بیا و درستش کن .
منکه دیگه خوابم نمیاد حالا چیکار کنم .
یکم تلاش کردم بیام بیرون .
یهو حلقه دستاش شل شد .
منم عین مرغ .نه نه ببخشید ..پرنده که از قفس آزاد شده پریدم بیرون .
اخییییشششش . داشتم خفه میشدمااا
نگاش کردم . چه تو خواب شبیه بچه ها میشه . پتو رو کشیدم روش و از تخت اومدم پایین . خواب یهویی و اروم دیشبمو مدیونش بودم .
یه دوش سریع گرفتم و تو همون حموم لباسامو پوشیدم .
والا همینم مونده با حوله نیم وجبیمم ببینتم دیگه به معنای واقعی خاک تو سرم !!
دیشبم که تا صبح تو حلقش بودم .
سه تایی نشیم صلوات !!
خودم زدم تو سر خودم . فکرم مسموم شده جدیدا باید روش کار کنم .
@romangram_com