#دختر شیطون_پارت_121

فقط نگاهش دلخوره . بدرک !
بزار هر جون خواست نگاه کنه .
شب بخیر ارومی گفتم و بدون این که منتظر جواب باشم سمت پله ها رفتم .
سرم خیلی درد میکنه .
شقیقه هامو فشار دادم و خیره شدم به اتاق ترلان .
برم بخوابم رو تختش ؟؟
کتی جون ببینه چی !!!!!؟
بیخیال سمت اتاق ارسام میرم .
اصلا حوصله دردسر دوباره رو ندارم
فقط دلم خواب میخواد .
در اتاقو باز کردم و واردش شدم
بدون اینکه چراغ رو روشن کنم هر چی دم دستم اومد پوشیدم ورفتم توی رختخواب و خزیدم زیر پتو
یکم نور ماه از تراس تو اتاق میومد و واسه همین اونقدرام تاریک نبود .
بوی عطر تلخ ارسامو حس کردم و
فکرم رفت سمتش .
خوب شد که باهام نیومد بالا . اصلا حال و حوصله جر و بحث ندارم .
مطمئنم کلی میخواد دعوام کنه که چرا رفتی بدون اجازه ی من .
اینم منو گیر اورده دم به دقیقه حکم میکنه چیکار کنم چیکار نکنم
هر بلایی خواست سرم میاره . سرم داد میرنه . ولی کیه که ککش بگزه ؟؟؟
با صدای در اتاق و سایه هیکل ارسام
, اه از نهادم بلند میشه
مثه اینکه امشب اصلا شب
خوبی نیست.
اول خواستم خودمو بزنم به خواب بلکه دست از سرم برداره و بیخیال شه .
ولی خوب تا کی میخواستم دربرم ؟
الان نه فردا صبح باید جواب پس بدم.
ولی به هر حال از جام تکون نخوردم .
در اتاق و بست و خواست چراغو روشن کنه که گفتم :
- روشنش نکن
تازه متوجه صدای گرفتم شدم .
آرسامم دستش رو کلید برق خشک شد . لابد فکر میکرد خوابم . دستشو اورد پایین و اروم اومد سمت تخت .
اتاق خیلی تاریک نبود .
منم چشمام به نور عادت کرده بود و صورتشو میدیدم .

@romangram_com