#دختر شیطون_پارت_120
سامانی که به اندازه کل دنیا ازش متنفر بودم .
صدای گریه هام و حرفایی که اون موقع با التماس میزدم تو گوشم میپیچه .
《 مامان توروخدا من به این پسره هیچ علاقه ای ندارم. مامان یه کاری بکن ,مامان ترو جون هر کسی که دوست داری,من با سامان خوشبخت نمیشم 》 هنوز صداش تو گوشمه.. خوردم کرد.
《 دختر یکم فکر کن . علاقه بعد از ازدواجم به وجود میاد . پسره خوبیه چشماتو باز کن . لج نکن دختر 》
فکر میکردن چشمامو بستم . فکر میکردن هنوز همون دختر بچه ی قبلم که دارم لجبازی میکنم .
هیچوقت نخواستن قبول کنن اونا بودن که چشماشونو بسته بودن .
که نمیخواستن قبول کنن دارن بدبختم میکنن .
ولی بازم دوستشون دارم .
بازم دلم هوای ب*غ*ل مامانمو کرده .
مامان بد کردی باهام ولی هنوز اندازه کل دنیا دوست دارم .
بدون اینکه دست خودم باشه صورتم خیس شده بود
با بغض و لرزش صدام زمزمه کردم
- دلم براش خیلی تنگ شده .
اونقدر لحنم مظلومانه بود که خودمم دلم واسه خودم سوخت .
کاش مامان منم خارج از کشور بود تا لااقل میشد فاصله رو بهونه کنم و دلمو اروم کنم .
اصلا باورم نمیشه که این همه فاصله فقط واسه آتیشیه که عموم تو زندگیمون انداخت .
مال طوفانیه که سامان بپا کرد .
واسه لجبازی و رودرواسی بابام .
به خودم که میام میبینم که تو ب*غ*ل کتی جون دارم فشرده میشم .
دستامو دور کمرش حلقه میکنم .
به این آغوش نیاز دارم .
همونجوری که موهامو نوازش میکنه آروم و با ناراحتی میگه :
- عزیزدلم . انشالله میان میبینیشون .واسه عروسیت میان که دیگه !
چون سرم تو ب*غ*لش بود پوزخندمو ندید.عروسی ؟؟ . من بعد این اتفاقات از خانوادم ترد میشم .
میشم یه دختر فراری . همین ارسامیم که الان ادعای کمک میکنه بعد اتمام هدفش مثل یه تیکه اشغال منو از زندگیش پرت میکنه بیرون .
اونم میشه مثل همه .
از ب*غ*ل کتی جون میام بیرون و اشکامو پاک میکنم .کتی جون خیره وبا مهربونی نگام میکنه
همین کتی جونم بعد فهمیدن واقعیت نگاهش نسبت به من عوض میشه .
از اینهمه بدبختی خودم خندم میگیره و نتیجش میشه یه لبخند کج رو ل*ب*م که به پوزخند بیشتر شبیه هست تا لبخند.
کتی جون دستمو گرفت و گفت:
- گریه نکن دخترکم . برو اتاقت یکم استراحت کن . خسته ای .
به زور لبخند میزنم و سرمو تکون میدم دستشو بعد یه فشار کوچیک رها میکنم و از جام بلند میشم .
نگام میفته به ارسام . که دیگه اثری از عصبانیت سابقش نیست .
@romangram_com