#دختر شیطون_پارت_117

- نه ..نه.معلومه که نه . چرا خودتو نگران میکنی ؟
اصلا چجوری اومدی اینجا ؟
یهو یاد خونه و ارسام افتادمو محکم کوبیدم رو پیشونیم .واااای . دیر نشه .
عسل با تعجب نگام کردو خواست چیزی بگه که نزاشتم و تند گفتم:
- عسل چجوری باهات میتونم در تماس باشم ؟؟عجله دارم بدو بگو .
عسل فوری از تو کیف کوچیکش یه گوشی در اورد و
گفت شمارتو بگو .
منم تند گفتم و هول هولکی ب*و*سش کردم و بهش گفتم:
- عسل بهم زنگ بزنباهات کلی حرف دارم .الان باید برم اجی .
فقط ناراحت سر تکون داد .
تند دورو برو نگاه انداختمو بعد از ب*غ*ل کردن عسل به سمت سر کوچشون تقریبا دوییدم
اصلا اونقدر استرس داشتم که کلا یادم رفت بپرسم پسره کی بود و داری کجا میری
هرچند بیرون رفتن عسل معمولا واسه تفریحه ولی اون پسره ...
از دست خودم حرصی شدم ولی خوب تو دلم قند اب شد که بالاخره فهمیدم سالمه .
زود تر دستمو واسه یه تاکسی بلند کردم و خداروشکر شانسم گرفت که زود ایستاد و سوارش شدم.
نفسمو تند بیرون فرستادم و سریع ادرس خونه ی ارسامو دادم بهشو‌ گفتم که سریع باشه ,عجله دارم
وای خدا هوا داره تاریک میشه
نکنه رسیده باشه ؟
مضطرب پامو تکون میدم و به بیرون خیره میشم .
فقط خداکنه اینبار شانس بیارمو ارسام هنوز تو قرار کاریش باشه
وگرنه تا صبح باید توضیح بدم .
تاکسی جلوی در خونه نگه داشت و من با عجله پریدم از ماشین پایین و کرایه رو حساب کردم .
نفس عمیق کشیدمو با خودم گفتم:
ببین نفس نباید بترسی اولا کلا ممکنه هموز خونه نباشه دوما اگرهم خونه باشه اصلا به اون ربطی نداره تو کجا بودی
اینقدر احمق نباش و جلوش وا نده اسگل و ضایع بازی هم ممنوع
لبخندی زدم وبرگشتم سمت در .
نگام که به خونه افتاد قشنگ پنج تا سکته رو باهم زدم !هرچی اعتماد به نفس به خودم دادم کشک !
چراغ طبقه بالا روشن بود .
قلبم انقدر تند میزد که قشنگ صداشو میشنیدم و انگار میخواست از سینم بزنه بیرون
خودمم شکه شده بودم .
اصا من چرا اینهمه ازش میترسم ؟؟
ایششش پسره بداخلاق و روانی
وای مثل اونشب روانی میشه.

@romangram_com