#دختر_ماه_پارت_204


مت:ساشا چت شد..

با صدای ارومم گفتم

_مت ما چیکار کردیم...

مت:ساشا بگو چیشده...

کتاب رو از روی زمین برداشتم و بهش گفتم

_این نوشیدنی همونیه که هرشب آرزو به ما میده بخوریم...

مت با اخم های درهمش شروع کرد به خوندن...اونم با خوندن هرکلمه چشماش گشادتر میشد ....

مت:سا..س...ساشا...مطمئنی این از همین نوشیدنیه؟؟

چشمامو با درد بستم و گفتم

_اره مت مطمئنم...

مت هول زده بلند شد و دستمو گرفت و اجبارم کرد بلند شم...

مت:ساشا من نمیدونم آرزو چرا اینکار رو کرده ولی ما همین الان باید همه چیو به سوین و بقیه بگیم...باید هرچی زودتر جلوی این کار آرزو رو بگیریم...

مت درست میگفت ...سوین و سامیار از این نوشیدنی تاحالا نخوردن پس حتما میتونستن کمکون کنن..

سریع با مت از اتاق بیرون رفتیم و دوییدیم طرف اتاق سوین...بدون در زدن وارد شدیم که با تخت خالیه سوین مواجه شدیم...

romangram.com | @romangram_com