#دختر_ماه_پارت_188
چن دقیقه ای با دهن باز به میز نگاه میکردم که صدای کلافه سامیار منو به خودم اورد...
سامیار:سوووووین...اگه نیست بیا بریم...
چیزی نگفتم و سریع اون نقشه رو برداشتم و سریع از اتاق رفتم بیرون...
سامیار کلافه توو اتاق راه میرفت...منو که دید اومد طرفم و گفت
سامیار:چیشد؟؟
نقشه رو اوردم بالا با لبخند گفتم
_پیداش کردم
ازم گرفتش و بازش کرد...
سامیار:اره خودشه سوین...فقط قایمش کن اینو...مت ببینه زود میفهمه نقشت چیه..
_باش..
نقشه رو تا کردم و لای یکی از اون کتابا گذاشتم و با سامیار از اتاق رفتیم بیرون...
سامیار به اتاق خودش رفت و منم رفتم اتاق خودم...خسته بودم و الان حوصله بررسی این نقشه و کتابا رو نداشتم...
اونا رو زیر تشک تخت قایم کردم و شیرجه زدم رو تخت و با خیال راحت خوابیدم...
romangram.com | @romangram_com