#دختر_فوتبالیست_پارت_86

با تعجب بهش نگاه کردم.کم چيزي نبود.

من-اما بابات چي؟

نسيم-ماششين ماله من توچيکار داري؟

دستام رو کوبوندم بهم و گفتم:قبوله

با خودم فکر کردم يه زانتيا در برابر کوهيار....ارزشش رو داشت

چه عجب اين بي خاصيت به دردم خورد...اخجون يه زانتيا...ميفروشمش و با پولاي خودم يه ماشين بهترش رو ميخرم.اخجون

بعد از ظهر از خونه ي مامان بزرگ اومدم بيرون و رفتم باشگاه.

فردا نقشه ي شيطانيم رو انجام ميدادم.بدبخت بيچاره کوهيار که اين وسط قربانيه.حقشه فداي يه تار موم

________________________________________

شب رفتم دم در اتاق کوهيار.وقتي اومد بيرون از ديدن من خيلي تعجب کرد.ازش خواستم با هم بريم تو محوطه.اونم که هنوز تو بهت اومدن من بود باهام اومد.

رفتيم پشت خوابگاه و نشستيم رو زمين.سعي کردم کاملا طبيعي باشم.

من-ببين کوهيار تو اون دختره رو خيلي دوس داري درسته؟

کوهيار اروم جواب داد-اره

romangram.com | @romangram_com