#دختر_فوتبالیست_پارت_80
جلو نشستم و رومو کردم اونور
کوهيار خنده ي بلندي کرد و گفت:با من در نيفت خانم خانما
من-اتيشش بزن بريم و اينقدر زر زر اضافي نکن
کوهيار-حواست باشه سواره ماشينه مني ها.درست صحبت کن
حوصلش رو نداشتم واسه همين چيزي بهش نگفتم.اهنگش رو تا جايي که جا داشت زياد کرد.اگه بشه اين بشز اينقدر رو مخ نباشه چقدر خوب ميشه.
رسيديم رستوران.ساکت و اورم از ماشين پياده شدمونميدونم باز چه مرگم شده بود؟مثه يک هيئت وارد رستوران شديم.همه داشتن به ما نگا ميکردن.
شام اون شب رو تا جايي که تونستم گرون سفارش دادم.حقشونه بذار يکم اب ازشون بچکه.
شب خيلي خسته بودم.شام خوش مزه اي بود.البته يه مو تو غذاي من بود.رستوران خيلي معروف و شيکي بود.اما ميدونين که من خيلي خوش شانسم.مشکل از رستوران نبود.
هر کار کردم خوابم نميبورد واسه همين رفتم ساختمون پشت خوابگاه.ماه امشب باريک بود و نور خيلي کم بود.واسه همين هيجا رو نميتونستم ببينم.نشستم رو زمين و پشتم رو به ديوار ساختمون تکيه دادم.زانوهام رو بغل کردم.سرم رو تو زانوهام فرو کردم.
صداي نفس عميقي که شنيدم باعث شد يه متر از جام بپرم.با وحشت به اطرافم نگاه کردم.
يه نفر اروم گفت:نترس منم.....
________________________________________
romangram.com | @romangram_com