#دختر_فوتبالیست_پارت_62
يکم اونور تر کوهيار رو ديدم که داره با گوشيش صحبت ميکنه.
کوهيار-خواهش ميکنم فقط يه روز با من بيا بيرون
-........
کوهيار-اما اخه منکه هميشه اونجوري نيستم
-.......
کوهيار-ديوونه من دوست دارم
با خودم فکر ميکردم اين کيه که کوهيار داره بهش ميگه دوست دارم؟؟اما صداي بوق اهن قراضه ي نسيم باعث شد کوهيار هيکل ناقص منو ببينه که دارم با تمام وجود فضولي ميکنم.....
________________________________________
رنگ صورت کوهيار هي عوض ميشد.باز اين خاصيت افتاب پرستيش گل کرد.قدم به قدم عقب ميرفتم و اونم قدم به قدم جلو ميومد.
کوهي-داشتي به حرفاي من گوش ميکردي؟
romangram.com | @romangram_com