#دختر_فوتبالیست_پارت_383


بعد از اين همه سعي و تلاش واقعا اين حقم بود.نيشم رو بستم تا بيشتر از اين مردم بهم نگاه نکنن.اخه شيرين جان نميشه کمتر جلب توجه کني؟

سريع دز ماشين فرانک رو باز کردم و خودم رو طوري پرت کردم تو ماشين که از اونور محکم خوردم به بازوي فرانک.

فرانک-هي دختر جان چت شده امروز؟اروم باش.

من-واي فرانک خيلي خوشحالم

فرانک-کاملا معلوم بود چون از وقتي که از باشگاه اومدي بيرون همينجور داشتي شبيه اردک ها راه ميرفتي و از اين ور و اون ور به اين و اون تنه ميزدي.اصلا يه وضعيت خنده داري بود

در حالي که داشتم به صداي خنده ي بلند فرانک گوش ميکردم گفتم:اه فرانک دارم ميگم خيلي خوشحال بودم چرا درک نميکني.

فرانک خندش رو خورد و گفت:باشه بابا قورتم نده.کجا برم حالا؟

من-خب معلومه پل دوست داشتني خودم

فرانک ماشين رو روشن کرد و گفت:اخر اون پل رو ميزنن به نام تو

*****

با خوشحالي بدون وصفي از ماشين پياده شدم و دوييدم به سمت پل.....

از اون روزا....از اون جوونيا....چهار سالي ميشه که گذشته.حالا من يک دختر بيست و شش سالم که هنوز هم سعي دارم همون شيرين پر از انرژي بمونم.اما خيلي سخته چون احساس ميکنم شري هام ريخته.حالا همچين دارم زجه و زاري ميزنم که انگاري يه پيرزن پيف پيفوي شصت ساله شدم که ديگه دکترا جوابم کردن!


romangram.com | @romangram_com