#دختر_فوتبالیست_پارت_368
کيفم رو کوبوندم پشتش و گفتم:برو . و همراهش از خونه خارج شدم.
اگر امروز جواب منفي بهم ميدادن چي؟اگه ميگفتن نه قبول نيستي چي؟يعني يه سال ديگه باز بايد کار کنم؟ نه ديگــــه !
به نيت چهارده معصوم چهارده هزار صلوات از طرف مامانم واسه خودم نذر کرده بودم.اگه قبول ميشدم ميگفتم مامانم بشينه چهارده هزارتا صلوات واسم بفرسته.از طرف خودمم هم به نيت پنج تن پنج تا نذر کرده بودم.
دوتاش رو الان فرستادم سه تاي ديگش رو هم گذاشتم واسه وقتي که قبولم کردن !
فرانک داشت کنار گوشم جملات ارامش دهنده ميگفت.وسط حرفاش هم گفت اگه قبولت بکنن تو خونم يه مهموني به افتخارت ميگيرم.
روبروي ميز مشني ايستاديم.دوباره همون نگاه وحشتناکش رو بهم انداخت.منم به فارسي چندتا فحش اب دار بهش گفتم.دختره گيج نگاهم کرد و فرانک ريز خنديد.چون بعضياش رو به فرانک ياد داده بودم.
فرانک-خانوم اومديم نتايج مسابقه ي ديروز رو بگيريم.
منشي نگاهي دوباره بهم انداخت و توي ليست جلوش دنبال يه چيزي ميگشت.
فرانک گفت:مگر شما اسمش رو ميدونيد خانوم؟
منشي که بدجور ضايع شده بود گفت:ميخواستم جو عوض بشه
اروم لبم رو گاز گرفتم تا اون وسط قهقه نزنم.اخه توکه ضايع شدي چرا ميخواي انکارش کني؟
فرانک اسم و فاميلم رو بهش گفت و دوباره پروندم رو جلوش گذاشت.دختره بعد از اينکه مارو پنج دقيقه معطل خودش کرد با بي حالي گفت:قبول شدند ايشون ميتونن بيان اين باشگاه
اول نگاهي به چشم هاي بي تفاوت دختره کردم.بعدش هم به فرانک زل زدم.فرانک سريع منو کشيد تو اغوشش و گفت:شيرين ما تونستيم نه نه تو تونستي
romangram.com | @romangram_com