#دختر_فوتبالیست_پارت_330

فرانک نگاهي بهم انداخت و گفت:مثل هميشه بهترين تيپت رو ميزني

فرانک در رو باز کردو رفت بيرون منم عينک افتابيم رو از روي ميز برداشتم و پشت سرش از خونه خارج شدم.برعکس همه ي روزهايي که بودن در کنار فرانک باعث سرگرميم ميشد امروز باعث شد گند بزنه به روزم.

****

شب خسته و کوفته برگشتم خونه.ساعت 11 شب بود.براي همين از زنگ زدن به بهنوش صرف نظر کردم.

کلاهم روکناري انداختم و خودم رو پرت کردم رو مبل.روز خوبي بود اما اينقدر حس فوضوليم فعال شده بود که هيچي ازش نفهميدم.

****

صبح زود از خواب بيدار شدم و بعد از اينکه تند تند يه قهوه ي هول هولکي خوردم پريدم تو اتاق و لباسام رو عوض کردم.

تاپ بنفش با شلوارک مشکيم رو پوشيدم.و مثل هميشه هم يه سويي شرت روش تنم کردم تا راحت باشم.با اينکه اينجا کسي به کسي کاري نداشت اما خودم با تاپ راحت نبودم.

کولم رو انداختم رو دوشم و هندزفري و عينکم رو هم برداشتم و زدم بيرون.چون ورزشگاه از خوابگاه دور بود مجبور بودم زود راه بيفتم.

هواي صبحگاهي رو با تمام وجود کشيدم تو ريه هام.هندزفري رو زدم تو گوشم و شاد ترين اهنگم رو انتخاب کردم و به راه افتادم.نصف راه رو پياده ميرفتم و نصفه ي ديگه رو با اتوبوس.از اونجايي که پياده روي اونم تو صبح زود و تنها و همراه با اهنگ خيلي حال ميداد هرگز با فضاي خفه ي اتوبوس عوضش نميکردم.

مسابقه ايي که قرار بود امروز بين دوتا تيم تو ورزشگاه برگزار بشه 1-2 به نفع تيم ما تموم شد.البته گل تساوي رو مديون من بودن !

وقتي برگشتم خونه خيلي خسته تر از روزاي ديگه بودم.اونم بخاطر اين بود که انرژي زيادي صرف مسابقه کردم.پاهام داشتن ميرفتن تا روي تخت ولو بشن اما يه دفعه ياد بهنوش و قضيه ي پارک افتادم.

دوييدم سمت گوشيم و و شماره ي بهنوش رو گرفتم.خيلي منتظر موندم اما کسي گوشي رو برنداشت.دوباره زنگ زدم ايندفعه هم ميخواستم قطع کنم که صداي فرهاد تو گوشي پيچيد.

romangram.com | @romangram_com