#دختر_فوتبالیست_پارت_285


خوابگاهم جور شد.روزي که بايد برم و تو اون ورزشگاهه تست بدم هم معلوم شد.حتي کارام براي ادامه ي تحصيل هم درست شد....اگه پارتي هاي متعددي که محبي و دوستش و بابام داشتن نميبودن اينقدر زود کارام درست نميشد.

کوهيار وقتي فهميد که من به هيچ عنوان نميخوام که باهاش همخونه بشم قيد ادامه تحصيل اونجا رو هم زد و تصميم گرفت همين ايران بمونه.

دوماهه که هيچ برخوردي باهاش نداشتم.نميخواستم ببينمش.....نميخواستم بيشتر از اين بي قرارش بشم.....

اما فکر نميکنم اگه روز فرودگاه هم نياد پام براي رفتن جلو بره.....

****

شب اخريه که تو خونم...به پيشنهاد بابا شب براي شام ميريم بيرون.

مانتوي زرشکيم رو با شال مشکيم پوشيدم و رفتم پيش بقيه که حاضر و امده منتظر من بودن.بازم مثل هميشه من اخرين نفر بودم.

شام رو تويه رستوران شيک خورديم.جو صميمي که برقرار بود باعث شد بيشتر احساس دلتنگي رو تو خودم حس کنم.

خب خدا خفت کنه بيجا کردي جو گير شدي از همون اول پاشدي رفتي باشگاه.اگه تو هم مثل يه دختر نجيب و خانوم تو خونتون ميشستي و منتظر ميموندي يه پسر از خودت خل تر ميومد ميگرفتت هم بوي ترشيدگيت کل سايت رو بر نميداشت و هم بچه هاي مردم هم اينجوري علاف خودت و داستان زندگيت نميشدن....اي بابا !!

شب وقتي بر گشتيم خونه مامان کلي گريه کرد.حالا خوبه هنوز زندم وگرنه مامانم خون گريه ميکرد.شهاب هم کلي تو سر و کلم زد.بابا هم فقط فرط و فرط بهم لبخند ميزد.ساعت حدودا 12 بود که همه رفتن بخوابن....اما من محال بود يه چيزي رو فراموش کنم.ساعت 1 شد....مطمئن بودم همه خوابيدن.

براي همين کاپشنم رو تنم کردم و کولم رو با يه مقدار خوراکي و ميوه و قوطي اب برداشتم و پاورچين پاورچين رفتم تو حياط.وقتي وسايل رو گذاشتم تو ماشين اروم درا رو هم باز کردم و خيلي بي سر و صدا ماشين رو هم زدم بيرون و گازش رو گرفتم و رفتم.

صداي اهنگ سيامک عباسي رو تا ته زياد کردم و تو تنهايي خودم تو بزرگراه باهاش هم کلام شدم....


romangram.com | @romangram_com