#دختر_فوتبالیست_پارت_234
با اجازه اي گفتم و به سمت کوهيار رفتم.هر قدم که بهش نزديک تر ميشدم لبخندش پرنگ تر ميشد.ميترسيدم وقتي که بهش رسيده باشم لباش از هم کش اورده باشن.
وقتي بهش رسيدم کوهيار گفت:خوشت اومد؟
با ذوق گفتم:اره عاليه
کوهيار-خب افتخار ميدي با هم برقصيم؟
من-اره
اهنگ شادي بود.واسه همين نميشد بغل تو بغل هم برقصيم.(ميدونم الان تو پرتون خورده ! )
کوهيار خيلي با مهارت ميرقصيد.حرکتاش خيره کننده بود.وقتي اهنگ تموم شد و همه پراکنده شدن کوهيار نگاهي بهم کرد و ازم دور شد.
سرگرم ديد زدن اطراف بودم که اهنگ باباکرم گوشم رو نوازش کرد.گردنم رو قري دادم و با حسرت به اهنگ گوش کردم.واي خدا چقدر دوست داشتم الان باهاش ميرقصيدم.
تو حال و هواي خودم بودم که ناگهان دستم از پشت کشيده شد و به وسط سالن پرت شدم.کوهيار روبروم بود و ازم ميخواست که باهاش با باباکرم برقصم.
بزرگترين سوپريز عمرم بود.دستاي کوهيار بالا رفت شروع کرد به رقصيدن.با ابنکه خيلي غافلگير کننده بو دچون فقط ما دوتا وسط بوديم اما بازم به خودم مسلط شدم و همراهيش کردم.کوهيار بشکن زنان دورم چرخيد و منم قر ميدادم.خيلي باحال ميرقصيديم.چون جفتمون بلد بوديم.منکه از مامانم رقصيدن رو ياد گرفتم چون اون وقتي جوون تر بوده مربي رقص بوده اما الان ديگه کنار گذاشتش.
کوهيار هم حتما از باباش ياد گرفته ديگه !!
شايدم صدقه سر دوست دختراي نداشتش بوده !!
وقتي رقص تموم شد دوتاييمون مونده بوديم چيکار کنيم.کوهيار يه قدم اومد جلوتر و دستاش رو دور کمرم حلقه کرد.وسط دست و سوت حاظرين منو از کمر گرفت و بلند کرد و دور خودش چرخوند.
romangram.com | @romangram_com