#دختر_فوتبالیست_پارت_231
کوهيار سرش رو به گوشم نزديک تر کرد و گفت:نگو که سيامک رو تا الان نشناختي؟
سرم رو انداختم پايين و چيزي نگفتم....کوهيار درست ميگفت.سيامک خيلي عوضي بود.ابروي خيلي از دخترا رو برده بود.هميشه هم با افتخار براي ما تعريف ميکرد.
کوهيار-امشب زياد دور و برش نباش وگرنه کار دست خودت ميدي
از اينکه نگرانم بود لبخندي زدم.
من-اينجا بيشتر شبيه مجلس ختم قران شده.نميخوايد يه اهنگ چيزي پِلي کنيد؟
کوهيار-که تو بياي وسط قر بدي بعدش سيامک بياد بهت گير بده؟
کلافه سعي کردم صدام رو کنترل کنم
من-اينقدر گير نده ديگه.اهنگ بذار حوصلم سر رفت
کوهيار لبخندي زد و ازم دور شد.دوباره تنها شدم.ايندفعه کوروس کنارم قرار گرفت.اميدورام که کوهيار ديگه با کوروس برخورد نکنه.
کوروس-ميتونم اينجا باشم؟
من-بله خواهش ميکنم
از طرز صحبت کردن خودم خندم گرفته بود.کيلو کيلو ادب ازش ميريخت
romangram.com | @romangram_com