#دختر_فوتبالیست_پارت_223
واسه همين چيزاس ديگه......
سه – چهار روزي ازاين ماجراها گذشت.....تو اتاقم نشسته بودم داشتم ترکاي ديوار رو ميشماردم....شغل شريفي بود.از اونجايي که من زياد اهل ريا نبودم از شغل بيکاري استفا دادم و وارد اين کار نسبتا سنگين شدم.ديگه شکمم خرج داره چاره اي نيست.
در اتاق با تقه اي باز شد و قامت رعناي چغند خودمون تو در هويدا شد....به به بنازم خلقتت رو خداجونم.چي جيگيري افريدي.....
ادم دلش غش ميره....
مگه اين کوهيار باقالي ميذاره ادم دو دقيقه ازش تعريف کنه؟سريع فکش رو روشن ميکنه و ميذاره رو دور تند...جوري که ادم نگاه کردن يادش ميره.
چغندر-سلام
دست از ترکاي ديوار برداشتم و به حرفاش گوش دادم.
من-سلام بله؟
برعکس من که رفتارم عادي بود اون با داشت(.....يکي يه سوزن بده....يه سوزن.....يه سوزن....نبود؟....واقعا که.....يه سوزنم نميتونين بدين دست ادم؟....خدا کسي رو به کسي نيازمند نکنه....ايــــــش)
کوهيار-اومدم کارت دعوت رو بدم
وااااي مامان جون....قلبم....بيا شيرين خانم هي قوپي بيا....اينم ازدواج کرد رفت پي کارش.....حالا تو هم برو تو باتلاق بي شوهري دست و پا بزن.(خدايا يه جين پسر خوشگل پست کن پايين.....شديدا نيازمنديم)
کوهيار کارت رو داد دستم و گفت:حتما بيا....همه ي بچه ها هستن.البته اگه کار نداشتي
romangram.com | @romangram_com