#دختر_فوتبالیست_پارت_213
من-اره...واسه همينم اينجام
کوهيار فاصله ي بينمون رو کوتاه کرد و اومد نزديکم نشست.دستم رو گرفت و گفت:هيچ اتفاقي نميفته....اگر منو تو اتحادمون رو حفظ کنيم هيچي نميشه.
لبخندي زدم.از لبخند مطمئنش و گرماي دستش اروم تر شدم.....
به قيافه ي شر و شيطونش و حرفاي بامزش و شوخياي ناجورش نميخوره اينقدر مرد باشه.....اونقدري که حتي وجودش باعث ميشه ادم احساس خوبي بهش دست بده....
صبح زود بيدار شدم و دست و صورتم رو شستم.لباسام رو تنم کردم و مرتب و منظم روبروي اينه به خودم زل زدم.
- شيرين اين همون موقيعتي که هميشه ميخواستيش.حالاروبروت واستاده و صدات ميکنه.بستگي به خودت داره.اگه بخوايش تلاشت رو ميکني.اگرم نخوايش خيلي ساده باهاش برخورد ميکني....فقط اروم باش وبه خودت ايمان داشته باش....
دامس رو گذاشتم تو دهنم و از پنجره به اسمون خيره شدم.خودت کمکم کن....از همون پايين به بابابزرگ عزيزم هم سلام کردم و عزمي راخس رفتم پايين.ولي وقتي به پله ها ي اخر رسيدم و بچه ها رو ديدم که کنار اتوبوس واستاده بودن دست و پام شروع کردن به بندري رفتن....
وارد اتوبوس شدم.بيشتريا اومده بودن.روي اولين صندلي خالي نشستم.وقتي همه سوار شدن اتوبوس راه افتاد.همه ي بچه ها صلوات فرستادن و ديگه صدايي از کسي در نميومد.خب يکي نيست بگه احمقا اينجوري که جو تشنجي تر ميشه.واسه همين از جام بلند شدم و چون صندلي اول نشسته بودم به همه ديد داشتم.صدام رو صاف کردم و گفتم:همه توجه کنن
همه ي پسرا به سمتم برگشتن....رد استرس رو تو چشماي همه ميدم.اينقدر که خرن همه رفتن تو فکر.
ادامه دادم:مثه احمقا نشينين منو نگا کنين.يه اهنگ ميخونم هر کي عرضشو داره بياد وسط.
همه موافق بودن.به مغز کوچيکم فشار اوردم.فسفر بسوزون ديگه لعنتي چي بخونم.....هميشه از اين لحظه ها متنفر بودم چون ميموندم چي بخونم.چند نفري از جاشون پاشده بودن و منتظر بودن من بخونم.عرق رو پيشونيم رو پاک کردم.شيرين کنسرت که نميخواي اجرا کني يه چيزي بخون ديگه.....
صدام رو صاف کردم و زدم کانال صداي دخترونم و با صداي بلند گفتم:
romangram.com | @romangram_com