#دختر_فوتبالیست_پارت_211
کوهيار خنديد و گفت:دختر تو چقدر بولف ميزني
دستم رو گرفتم رو دهنش و گفتم:خفه شو من پسرم
کوهيار خنديد و دستمال سفيدي از تو جيبش در اورد و رو هوا تکون داد.
اونروز فهميدم عروسي نيازه اما کوهيار عکس العمل خاصي نشون نميداد.بيشتر دنبال من راه ميفتاد و به مسخره بازيام ميخنديد.
بچه ها هم از ديدنم خيلي خوشحال شدن و گفتن تو اين يه هفته دلمون يه دلقک ميخواست که خودت رسيدي..|:
ابراز علاقه هاشون کلا تو حلقم.ميگم ديگه بچه ها ارادت خاصي بهم دارن اينم ميتونين از تو صحبتاشون بفهمين.
تمرينا جدي تر شده بود.هر چي جدي تر ميشد بدبختيا ي منم بيشتر ميشد.سر هر تمرين جونم در ميومد.محبي خيلي هوام رو داشت.شايد به خاطر اين بود که ميوخاست ضعفام رو برطرف کنه.من چميدونم اصلا؟؟.....
ديگه کمتر با کوهيار ميرفتيم بيرون اينقدر بدبخياتمون زياد بود که ديگه به تفريح نميرسيديم....مخصوصا کوهيار که مجبور بود با منم سر و کله بزنه تا خيلي از تکنيکا رو ياد بگيرم.
شب قبل از مسابقه خيلي استرس داشتم.واسه اينکه اروم بشم بايد يه کاري ميکردم.تصميم کبري ي خودم رو گرفتم که برم ساختمون پشت خوابگاه.
به ديوار تکيه دادم و نفس عميقي کشيدم.به ماه که با غرور تمام داشت زيبايي خودش رو به رخ اسمون ميشکيد نگاه کردم....غرور رو دوست داشتم.اينکه يه نيرويي از داخل باعث بشه خيلي از کارا رو نکني....قابل احترامه.به ستاره ها نگا کردم.صدايي از بغلم گفت:کدوم ستاره ماله توئه؟
10متر از جام پريدم.سيخ واستادم سر جام و به صدا نگاه کردم.نه نه نه به صدا که نگاه نکردم به به طرفي که صدا اومد نگاه کردم.من که شانس ندارم حتمن جني آلي بختکي چيزيه.وگرنه کدوم بي مغزي اين موقع شب مياد اينجا مثل عاشقا به اسمون زل بزنه.البته بلانسبت خودم ها....
صدا گفت:خره منم کوهيار...بتمرگ سر جات
romangram.com | @romangram_com