#دختر_فوتبالیست_پارت_196

نگاه وحشتناکي بهش انداختم که يعني دزد جد و ابادته

کسري خوابيد.منم رفتم رو تخت دراز کشيدم.اي بابا تازه تيکه ي خفن فيلمم رسيده بود.اي بابا.از دست دادمش.

*****

محبي-2 هفته وقت دارين خودتون رو نشون بدين.اگرعرضشو نداشتين حذفين

به کوهيار نگاهي انداختم.سرش رو پايين انداخته بود.اما يهو سرش رو اورد بالا و به من نگاه کرد.چشام رو براش لوچ کردم و رومو اونور کردم.چقدر اين چند روز بي قراره.

زير لب داشتم با خودم ميخوندم:بي قرار بي قرار بي قرارتم....تا زنده ام هميشه در کنارتم....بي قرار بي قرا......

محبي چشاي تيزش رو بهم دوخت و گفت:شهاب فهميدي

سريع به خودم اومدم و گفتم:حله فهميدم

مثه برده ها داشت ازمون کار ميکشيد.عرق کرده بودم و ديگه نفسم بالا نميومد.چقدر اين تمرينا مزخرف بودن.واي مسابقه ي بعدش رو بگو.محبي واسه مسابقه تيم هارو عوض کردو منو کوهيار تو تيم هم افتاديم.بعد از مسابقه تيم ما برد و محبي گفت:تو و کوهيار زوج خوبي ميشين

منه احمقم فکر کردم اون يکي زوج رو ميگه واسه همين سريع گالم رو باز کردم و گفتم:من قصد ازدواج ندارم

کوهيار سرش رو انداخت پايين و خنديد.محبي هم زد به شونم و گفت:سوتي ميدي جوون

سرخ شدم.بدجورم سرخ شدم.

*****

romangram.com | @romangram_com