#دختر_فوتبالیست_پارت_180

کوهيار دستم رو کشيد و برد کنار شير اب.دستش رو خيس کرد و گفت:بيا جلو ببينم

با تعجب بهش نگاه کردم.دستم رو کج کردم و گفتم:مگه خودم شل و پلم که نتونم؟

کوهيار کلافه دستش رو گذاشت پشت گردنم و صورتم رو به خودش نزديک کرد.انگشت خيسش رو اروم روي لباي خونيم کشيد.

از گرما حالم بد شده بود.

دست کوهيار رو لبام ثابت مونده بود.به چشاش خيره شدم ديدم نه بابا اقا رفته اون دنيا

من-هوووي هوا برت نداره

کوهيار به خودش اومد دستش رو برداشت.

اروم سرش رو انداخت پايين و گفت:ببخشيد.يه لحظه....يه لحظه.....هيچي

بعدش از کنارم رد شد.برگشتم و رفتنش رو نگاه کردم.پسره خود درگيري داره.خدايا شفاش رو بده.باور کن پسر به اين خوش تيپي حيفه اينقدر خل وضع باشه.

لبام رو کاملا شستم تا باز خونش باعث نشه يه نفر ديگه روش زوم کنه.

داشتم از پله هاي خوابگاه بالا ميرفتم که ديدم کوهيار رو زمين تو سايه نشسته.تصميم کبرياي خودم رو گرفتم تا برم پيشش.

لگد زدم به پاش و گفتم:ايمجا چيکار ميکني؟

کوهيار سرش رو بلند کرد و گفت:تو جوره ديگه اي نميتوني ابراز وجود کني؟

romangram.com | @romangram_com