#دختر_فوتبالیست_پارت_177
*******
از اين پا به اون پا شدم.با دستم دماغم رو گرفتم.خدا لعنتت کنه کوهيار.ساعت 15/8 بود و اين تن لش هنوز نيومده بود.از بوي دسشويي داشتم خفه ميشدم.يه جايي هم قرار گذاشته بود که قبل از شام حسابي اشتهات وا بشه.
دوباره به راهرو نگاه کردم.اقا لنگون لنگون داشت ميومد.داشت دکمه هاي پيرهن مشکيش رو ميبست.يه شلوارجين مشکي با لباس مشکي تنش کرده بود.بند کتوني هاي مشکيش هم باز بود.چقدر شلخته و خوش تيپه!!
از همون دور داد زدم:عزاي کي رو گرفتي سرتا پا مشکي پوشيدي؟
نميدونم بدبخت از حرفم ذوق مرگ شد يا فکر کرده بهش توجه کردم يا زيادي ناراحت شد....نميدونم دقيقا چي شد ولي کله پا شد و با مخ خورد زمين.
زدم زير خنده.سرش رو بلند کرد غضبناک بهم نگاه کرد.
بوي تيز دسشويي زد تو مخم.يعني يه دقيقه هم نميتوني بخندي.همش يه چيزي بايد بزنه تو برجکت.دوباره دماغم رو گرفتم.
کوهيار از جاش بلند شد و خودش رو تکوند.داشت به سمتم ميومد که ايندفعه بلند تر زدم زير خنده.
کوهيار-چته تو؟
من-سيندرلا کفشت رو جا گذاشتي
کوهيار نگاهي به پاهاش و نگاهي به پشت سرش انداخت.خم شد و کفشش رو پاش کرد.
يعني ادم تا چقدر بايد پرت باشه که نفهمه کفشش از پاش در اومده.
romangram.com | @romangram_com