#دختر_فوتبالیست_پارت_174

من-خب حالا ميخواي چيکار کني؟

کوهيار کلافه گفت:نميدونم....نميدونم....

من-نميدونم که نشد حرف.خب يا فراموشش کن.....يا باهاش ازدواج کن

کوهيار اروم گفت:اما....چرا نميفهمي دختر شرايط ازدواجشون خيلي سنگينه

نفس عميقي کشيدم و به خودم مسلط شدم:يعني نياز ارزشش رو نداره؟

کوهيار-داره....اما بابام اجازه نميده.وقتي بهش گفتم گفت خريت محضه.گفت اگه اون تو رو واسه خودت ميخواست با يه دونه سکه هم زنت ميشد

من-خب اره بابات هم راست ميگه.راستش رو بخواي به نظر من هم نياز رو بيخيال شو.

کوهيار-اما نميتونم

من-تو که گفتي ازش متنفر شدي.

کوهيار-اره اما....ته ته ته قلبم هنوزم دوسش دارم

من-وااااي کوهيار خيلي مسخره اي.

کوهيار-عاشق نشدي که بفهمي چي ميگم

اهي کشيدم و به اسمون خيره شدم.

romangram.com | @romangram_com