#دختر_فوتبالیست_پارت_157
و سريع رفت پايين....اخيش راحت شدم.بالاخره اين دختره رو نشوندم سر جاش
شهناز يکي ديگه از دستياراش رو فرستاد سر همون خانمي که داشت موهاش رو درست ميکرد.همه داشتن به مشاجره ي ما نگاه ميکردن.
نشستم سر جام و شهناز خودش صورتم رو بند انداخت.کلي هم معذرت خواهي ميکرد
با ضرب و ضورب مو مصنوعي موهاي کوتاهم رو درست کرد.
موهاي فر مصنوعي از سرم اويزون شده بودن.اينقدر طبيعي موهام رو درست کرده بود که خودم هم نفهيمدم اينا مصنوعيه
لباسم رو تنم کردم و جلوي اينه واستادم.شهناز کلي قربون صدقم ميرفت.
نميخواستم بزنم تو پرش ولي اعصابم خورد شده بود
من-شهناز جون متوجه شدم ديگه
شهناز خيلي بهش بر خورد.اووووف ولش کن حوصله ندارم غصه ي اونم بخورم
خيلي لباسم بهم ميومد.همون لباس دکلته مشکيه رو خريدم.
از ارايشگاه که اومدم بيرون نزديک بود بخورم زمين چون دامن لباس ميومد زير پام.به پي کي قراضم نگاه کردم.خدا لعنتت کنه بهنوش کي به تو گفت اينو بياري کرج.اين همه تاکسي و ماشين و اتوبوس تو بايد با اين بياي؟؟
چون نسيم زود تر برگشته بهنوش مجبور شده تنها بياد.واي از اون پيرزن طفلي خبر نگرفتم.معلوم نيست اينا چه بلايي سرش اوردن.
romangram.com | @romangram_com